این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    اسم داستان شنگول و منگول چه بود

    دسته بندی :
    1. نکس
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    اسم داستان شنگول و منگول چه بود را از این سایت دریافت کنید.

    بزبز قندی

    بزبز قندی

    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

    گرگ می‌رود تا با آرد دست‌هایش را سفید کند.

    گرگ وارد خانه می‌شود.

    بزبز قندی یا شَنگول و مَنگول (نام‌های دیگر: الیل و شلیل، انگک و منگک، بزک زنگوله پا و…) داستانی کودکانه است. برخی گمانی می‌کنند اصل این داستان ترکی است و برخی هم میگویند آلمانی است و توسط برادران گریم گردآوری شده ‌است. اما روایت‌های گوناگون از یک داستان در فرهنگ‌های مختلف وجود دارد.

    خلاصه داستان بازی سه زنامه[ویرایش]

    بزی که سه بزغاله دارد برای تهیهٔ غذا از خانه خارج می‌شود و از بزغاله‌ هایش می‌خواهد که در این مدت در را به روی غریبه‌ها باز نکنند و برای شناختن خود او از او بخواهند دستش را از زیر در نشان دهد. بز به بازار رفت و در این مدت گرگ به در خانهٔ آنها آمد و به بزغاله‌ها گفت مادرشان است و برایشان غذا آورده‌است. بزغاله‌ها از او خواستند دستش را نشان دهد. با دیدن دست سیاه گرگ بزغاله‌ها در را باز نکردند. گرگ رفت و دستش را با آرد سفید کرد و با نشان دادن آن بزغاله‌ها در را باز کردند و گرگ دو بزغالهٔ بزرگ‌تر را خورد و بزغالهٔ کوچک‌تر در گوشه‌ای از خانه مخفی شد.

    وقتی بز به خانه برگشت و ماجرا را از زبان بزغالهٔ بازمانده شنید، بسیار خشمگین شد و بعد به جنگ گرگ رفت و در آخر با بریدن شکم گرگ دو بزغاله اش را نجات داد و به جایشان ده سنگ در شکم گرگ گذاشت.

    تفاوت‌های داستانی[ویرایش]

    این داستان با روایت‌های گوناگون درمیان فارسی زبانان متداول است. علاوه بر نام‌های متفاوتش قصهٔ آن نیز تفاوت‌هایی دارد، ازجمله تعداد بزغاله‌ها و نام‌هایشان. در روایت تهرانی این داستان بزغاله‌ها سه تا هستند و نام‌هایشان به ترتیب سن شنگول و منگول و حبهٔ انگور است و نام مادرشان بزبز قندی است. در روایت هراتی نام بزغاله‌ها به ترتیب سن الیل و شلیل و خاکستری جون مادر است و نام مادرشان بزک زنگوله پا است. در روایت کابلی تعداد بزغاله‌ها چهارتاست و نام‌هایشان به ترتیب سن انگک و منگک و گلولهٔ سنگک و خاکستری جان مادر است و در این روایت گرگ هر سه بزغالهٔ بزرگ‌تر را می‌خورد.

    در برخی از این روایت‌ها گرگ به جای سفید کردن دستش با آرد می‌رود و دستش را حنا می‌کند تا حنایی شود. در روایت روسی تعداد بزغاله ها ۷ تاست.

    منابع[ویرایش]

    ویکی‌پدیای انگلیسی. گسترش نبو

    قصّه‌ها و افسانه‌های کلاسیک

    گسترش نبو برادران گریم

    رده‌ها: برادران گریمبزهای تخیلیحکایتقصه‌های آلمانیگرگ در مذهب، ادبیات مردمی و طریقت‌هاگرگ‌های تخیلیمتل گریم

    منبع : fa.wikipedia.org

    داستان: شنگول و منگول و حبه انگور

    یکی بود، یکی نبود، بزی بود که بهش می‌گفتن بز زنگوله پا. این بز ۳ تا بچه داشت شنگول، منگول، حبه انگور. این‌ها با مادرشان در خانه‌ای نزدیک چراگاه زندگی می‌کردند.

    نی نی بان کودک قصه و شعر

    574948 کد: 41347

    20 فروردين 1400 - 10:21

    داستان: شنگول و منگول و حبه انگور

    یکی بود، یکی نبود، بزی بود که بهش می‌گفتن بز زنگوله پا. این بز ۳ تا بچه داشت شنگول، منگول، حبه انگور. این‌ها با مادرشان در خانه‌ای نزدیک چراگاه زندگی می‌کردند.

    قصه گویی برای کودکان نقش مهمی در پرورش شخصیت و خلقیات آن‌ها دارد و به والدین برای برقراری رابطه عاطفی عمیق‌تر با فرزندان کمک می‌کند.

    قصه‌گویی و مزایایی که برای کودکان دارد

    از مزیت‌های قصه گفتن و کتاب خواندن برای کودک تشویق و ترغیب او برای کتاب‌خوانی است. همچنین کودکان با الگوبرداری از والدین کتاب‌خوان خود این عادت را پرورش می‌دهند.

    بیشتر بخوانید: کتاب گرگ نیکوکار برای بچه‌ها

    قصه خوانی مانند خواندن یک کتاب کار بسیار ساده ای است. اگر شما آن قدرها وقت ندارید می توانید قصه ای را که حفظ هستید برای کودکتان تعریف کنید و یا خاطرات دورن کودکی خود را برای او بخوانید. مزایای بی شماری در قصه خوانی برای کودکان وجود دارد به خصوص کودکانی که در سنین قبل از مدرسه و مهد کودک هستند.

    بیشتر بخوانید: معرفی کتاب «آب و هوا با المر» برای کودکان

    فصه شنگول و منگول، یکی از قصه های آشنا است که بچه ها بارها و بارها شنیدن آن را دوست دارند.

    این هم قصه شنگول و منگول برای بچه ها

    یکی بود، یکی نبود، بزی بود که بهش می‌گفتن بز زنگوله پا. این بز 3 تا بچه داشت شنگول، منگول، حبه انگور. این‌ها با مادرشان در خانه‌ای نزدیک چراگاه زندگی می‌کردند. روزی بز خبردار شد که گرگ تیز دندان در آن دور و بر‌ها خانه گرفته و همسایه‌اش شده، خیلی نگران شد و به بچه‌ها سپرد که مراقب باشید.

    اگر کسی آمد و در زد از درز در و سوراخ کلید خوب نگاه کنید، اگر من بودم در را باز کنید، اگر گرگ یا شغال بود در را باز نکنید.

    بچه‌ها گفتند: چشم.

    بُز رفت یک ساعت دیگر گرگ آمد در زد.

    بچه‌ها گفتند: کیه؟

    گرگ سرش را بیرون آورد و فریاد زد:«کیه کیه پشت بام توپ و تاپ می‌کنه؟! آش بچه‌های مرا پر از خاک و خل می‌کنه؟!» بز گفت: «منم منم، بز زنگوله پا کی برده شنگول من؟! کی خورده منگول من؟» گرگ گفت:«منم منم گرگ تیز دندان. من خوردم شنگول تو، من بردم منگول تو، من میام به جنگ تو.»

    گفت: «منم، منم مادرتان!»

    بچه‌ها گفتند: «دروغ می‌گی، صدای مادر ما نازکه، اما صدای تو کلفته.»

    بیشتر بخوانید: چند تا از قشنگ‌ترین کتاب‌های شعر برای کودکان

    دوباره برگشت و در زد.

    باز بچه‌ها پرسیدند: «کیه؟»

    گرگ صدایش را نازک کرد و گفت: «منم، منم مادرتون.»

    بچه‌ها از پشت در نگاه کردند و گفتند: «دروغ می‌گی، مادر ما دستش سفیدِ تو دستت سیاهه.» گرگ رفت به آسیاب و دستش را زد توی کیسه آرد. دستش را سفید کرد و برگشت و‌‌ همان حرف‌ها را زد.  باز بچه‌ها از پشت در نگاه کردند و گفتند: «تو دروغ می‌گی مادر ما پاهاش قرمزه، تو پاهات قرمز نیست.»

    گرگ هم رفت به پاهاش حنا گذاشت وقتی که پاهاش رنگ حنا شد، آمد در خانه بز و‌‌ همان حرف‌ها را زد. بچه‌ها این دفعه در را باز کردند، گرگ یکهو پرید توی خانه. شنگول و منگول را خورد اما حبه انگور رفت توی سوراخ راه آب پنهان شد.

    نزدیک غروب بز زنگوله پا از چرا برگشت. وقتی به در خانه رسید، دید در باز است، تعجب کرد. بچه‌ها را صدا زد اما جوابی نشنید.

    حبه انگور از ته سوراخ راه آب صدای مادرش را شنید، بیرون آمد و همه چیز را برای مادرش تعریف کرد. مادرش پرسید: «گرگ آمد یا شغال؟»

    حبه انگور گفت: «نمی‌دانم.»

    بز رفت در خانه شغال و گفت: «شنگول و منگول مرا تو خوردی؟»

    شغال گفت: «بیا خانه مرا ببین، چیزی توش نیست، شکمم را نگاه کن از گرسنگی به پشتم چسبیده. این کار گرگه.»

    بز رفت خانه گرگ. گرگ هم یک دیگ را آتش کرده بود و داشت برای بچه‌اش، آش می‌پخت. بز روی پشت بام شروع کرد به جست و خیز کردن (بالا و پایین پریدن).

    گرگ سرش را بیرون آورد و فریاد زد:«کیه کیه پشت بام توپ و تاپ می‌کنه؟! آش بچه‌های مرا پر از خاک و خل می‌کنه؟!»

    بز گفت: «منم منم، بز زنگوله پا کی برده شنگول من؟! کی خورده منگول من؟»

    گرگ گفت:«منم منم گرگ تیز دندان. من خوردم شنگول تو، من بردم منگول تو، من میام به جنگ تو.»

    بز گفت:«چه روزی میای به جنگ من؟» گرگ گفت: «روز جمعه. فردا.»

    بز آمد به خانه خودش و از آنجا رفت به صحرا علف سیری خورد. روز بعدش رفت پهلوی گاودوش تا شیرش را بدوشد و یک ظرف کره و سرشیر درست کند. وقتی که درست شد، کره و سرشیر را برداشت و برد برای سوهان‌کار و گفت: شاخ را تیز کن. سوهان‌کار شاخ بز را تیز کرد.

    گرگ هم رفت پیش دلاک و گفت: «دندان‌های مرا تیز کن.» دلاک گفت: «کو مزدش.» گرگ گفت: «مگه مزد هم می‌خوای.»

    دلاک گفت:« بله، بدون مزد که نمی‌شه.» گرگ هم رفت یک انبان (کیسه) برداشت و پر از باد کرد و برای دلاک برد. دلاک تا سر انبان (کیسه) را باز کرد دید همه‌اش بادِ، اما به روی خودش نیاورد و گفت:«بلایی به سرت در بیارم که تو داستان‌ها بنویس. به جای مزد فیس می‌دی.»

    گاز انبر را برداشت و دندان‌های گرگ را کشید و پنبه جاش گذاشت. فردای آن روز، گرگ و بز وسط میدان آمدند. گفتند که پیش از جنگ باید آب بخوریم. بز پوزش را توی آب فرو برد، اما آب نخورد ولی گرگ آنقدر آب خورد تا شکمش باد کرد و سنگین شد. گرگ و بز به میدان آمدند. بز هم آمد با شاخ تیز و سر و گردن کشیده.

    گرگ گفت: «برای من سروکله می‌کشی. الان نشانت می‌دم.»

    حالا اگه گفتی بقیه قصه چی می‌شه؟

    از کودک بخواهید ادامه داستان را خودش بسازد. اما می‌توانید بعد از قصه‌گویی کودک، آخر داستان را برایش بخوانید. در افسانه ادامه داستان این‌گونه آمده است: گرگ پرید که خرخره بز را بگیرد. اما دندان‌های پنبه‌ای‌اش از دهانش افتاد بیرون. بز هم به گرگ فرصت نداد. رفت عقب و آمد جلو و با شاخ زد توی پهلوی گرگ تیز دندان. پهلوی گرگ شکافت و شنگول و منگول از شکم گرگ افتادن بیرون. بُز شنگول و منگول را به خانه برد و حبه انگور راهم صدا کرد و گفت: «بچه‌ها بعد از این دانا باشید و دشمن را از دوست بشناسید.»

    منبع : niniban.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 5 ماه قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید