این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    بچه بازی افغانستان

    دسته بندی :
    1. نکس
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    بچه بازی افغانستان را از این سایت دریافت کنید.

    بچه‌بازی در افغانستان

    بچه‌بازی در افغانستان

    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

    پسر رقصنده در ازبکستان (زمان تقریبی عکس از ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۵)

    بچه‌بازی واژه‌ای است در گفتار عامیانه مردم افغان به معنای هر گونه سوء استفاده جنسی از کودکان به قصد کسب درآمد. بچه‌بازی می‌تواند شامل مواردی چون پورنوگرافی کودکان، بردگی جنسی و تن‌فروشی کودکان که در آن کودکان خردسال یا پسران نوجوان به مردان با نفوذ یا ثروتمند برای ایجاد سرگرمی و کارهای جنسی فروخته می‌شوند.[۱] برخی از این مردان، چندین بچه نگه می‌دارند و از آن‌ها برای نشان دادن ثروت خود بهره می‌برند.[۲] این پسربچه‌ها که تا دوازده سال نیز سن دارند، یا یتیم هستند یا مربوط به خانواده‌های بسیار فقیر. این کار از زمان‌های دور در کشور افغانستان انجام می‌شده‌است[۳] و اکنون نیز انجام آن در بسیاری از بخش‌های این کشور رواج بسیار کم دارد.[۴][۵][۶][۷][۸] اجبار و تهدید اجزای جداناشدنی از این گونه سوء استفاده‌ها به حساب می‌آیند. مسئولان امنیتی از پیش‌گیری و خاتمه دادن به بچه‌بازی و کارهای مرتبط با آن در این کشور اظهار ناتوانی می‌کنند؛ چرا که بیش‌تر مردانی که در این فعالیت دخالت دارند، افراد با قدرت و جنگ‌سالاران مسلح هستند.[۹][۱۰][۱۱]

    در دوران طالبان (۱۹۹۴ تا ۲۰۰۱)، بچه‌بازی ظاهراً مجازات مرگ در پی داشت.[۱۲][۱۳] فیلم مستندی توسط نجیب‌الله قریشی در رابطه با پسران رقصنده ساخته و در مجمع سلطنتی هنرهای انگلستان به تاریخ ۲۹ مارس ۲۰۱۰ نمایش داده شد.[۱۴] این مستند همچنین در سری برنامه‌های فرانت‌لاین به تاریخ ۲۰ آوریل ۲۰۱۰ در کشور آمریکا به نمایش درآمد."[۱۵] رقصیدن پسربچه‌ها هم در قوانین رسمی افغانستان و هم شریعت اسلام جرم محسوب می‌شود.[۱۶] اما این قوانین به ندرت در رابطه با مردان قدرت اجرا می‌شود و پلیس همواره در این رابطه کوتاه آمده‌است.[۱۷][۱۸]

    تاریخچه[ویرایش]

    بچه‌بازی در واقع گونه‌ای از شاهدبازی مرسوم در تاریخ آسیای مرکزی به حساب می‌آید. انجام این کار در شهرهای بزرگ پس از جنگ جهانی اول رو به کاهش نهاد. به گفتهٔ آنتونی شی، تاریخ‌نگار رقص،: «از جمله سبب‌های این کاهش می‌تواند به نوعی پرهیزگاری ویکتوریایی و عدم پذیرش قدرت‌های آن زمان یعنی روسیه، بریتانیا و فرانسه، و قدرت‌های بعدی که نظام ارزشی غربی را جذب کرده بودند، اشاره نمود.»[۱۹]

    شماری از گردشگران غربی که از آسیای مرکزی دیدن کرده‌اند در رابطه با بچه‌بازی گزارش‌هایی نوشته‌اند. اونجن شایلر که در سفری به ترکستان از ۱۸۷۲ تا ۱۸۷۳ داشته، می‌نویسد: «در اینجا پسران و جوانان که برای رقص آموزش دیده‌اند، به جای دختران نقش رقصنده را عهده دارند. وضعیت اخلاقی آسیای مرکزی پس از تغییرات عمده، بهتر نشده است». به عقیدهٔ او این رقص‌ها «به هیچ روی شرم‌آور به نظر نمی‌آمدند اما اغلب شامل صحنه‌های شهوت‌برانگیز بودند.» در آن زمان گویا مقامات رسمی از این آیین پشتیبانی می‌کرده‌اند. شایلر همچنین می‌نویسد:

    «این » در سراسر مناطق مسکونی آسیای مرکزی شناخته شده هستند، اما بیشتر در بخارا و نزدیکی‌های سمرقند مشاهده می‌شوند. در خانات خوقند رقصیدن در جمع برای چندین سال پیاپی ممنوع بوده‌است. خان پیشین که فردی شهوت‌ران بوده برای تظاهر به رعایت اخلاق و سخت‌گیری، چنین دستوری داده است ... در تاشکند تا سال ۱۸۷۲ ادامه داشته‌است. اما شیوع بیماری وبا باعث شد ملاها اظهار کنند که رقصیدن، کاری خلاف دستورات قرآن است و به درخواست رهبران جامعهٔ اولیه، در تابستان آن سال مسئولان روسی رقصیدن در جمع را ممنوع کردند.

    به نوشتهٔ شایلر این ممنوعیت هرگز بیش از یک سال دوام نیافت؛ بنابراین سارت‌ها دوباره مشتاق به انجام رقص شدند. او احترام و توجهی که این گونه رقص‌ها از طرف مردم دریافت می‌کردند را این گونه توصیف می‌کند:

    این به عنوان بزرگ‌ترین خوانندگان و مورد تشویق و تحسین قرار می‌گیرند. هر حرکتی که انجام می‌دهند با کف و سوت جمع روبرو می‌شود و من تاکنون چنین تشویقی از سوی جمع در مورد یک کار هیجان‌انگیز و نفس‌گیر ندیده‌ام. جمعیت درحالی که با کف زدن گذر زمان روی صحنه را نمایش می‌دهد، گویی می‌خواهد با چشمانش این کودکان را ببلعد. اگر یکی از این برای دادن یک کاسه چای به یکی از مردان خم شود، آن مرد از جا بلند شده و با اطاعت ژرفی آن را دریافت کرده و کاسهٔ خالی را به همین صورت برمی‌گرداند و آن بچه را با الفاظی چون به معنای 'اعلی‌حضرت' یا به معنای 'من بردهٔ شما هستم' مورد خطاب قرار می‌دهد. حتی هنگامی که یکی از این در حال عبور از بازار باشد، همهٔ آن‌ها که او را می‌شناسند، از جا برخاسته و دست بر سینه به وی سلام می‌گویند و می‌گویند: ! و اگر آن بچه در یکی از دکان‌ها برای کاری بایستد، این برای صاحب آن مغازه افتخار بزرگی است.

    وی همچنین گزارش می‌دهد که چنانچه یکی از این بچه‌ها آن قدر پیر شود که نتواند به کار رقص بپردازد، شروع به آموزش بچه‌های دیگر برای رقص می‌نماید تا او بتواند در این حرفه باقی بماند.[۲۰]

    کنت کنستانتین کنستانتینوویچ پالن در سفری که بدین ناحیه به سال ۱۹۰۸ و ۱۹۰۹ داشته این گونه رقص‌ها رو توصیف می‌کند و عکس‌هایی نیز از رقصنده‌ها برمی‌دارد:[۲۱][۲۲]

    قالیچه‌ها و کوسن‌هایی برای استراحت در آنجا قرار داده شد که ما بر روی آن‌ها نشستیم. فرش‌های نفیسی در اطراف کورت پهن شد و بومیان آنجا آغاز به کشیدن قلیان نمودند. آن‌ها به ما نیز مودبانه قلیان تعارف کردند و سپس کیوان‌بچه‌های مشهور وارد شدند. در پشت صحنه یک گروه همنوازی که شامل ۲ فلوت‌زن و طبل‌نواز و نیز یک دوجین ترومپت‌نواز که لباس‌هایی شبیه مردان بزرگ‌سال بر تن داشتند، کار خود را آغاز کردند. روبروی ما دری نیمه‌باز وجود داشت که به ربع حرم راه داشت. ما می‌توانستیم چشمان زندانیان حرم را که می‌خواستند ما و مراسم را از روزنه در دید بزنند، ببینیم.

    همنوازی با یک آهنگ کنجکاوانه سوزناک آغاز شد، ضرب‌اهنگ با مخلوط شدن صدای درام تبل هیجانی‌تر شد و ۴ بچه روی فرش موضع گرفتند.

    آن‌ها پسران جوانی بودند که برای اجرای رقص‌های ویژه‌ای آموزش دیده بودند. آن‌ها با پای برهنه، لباسی بلند شبیه لباس زنانه، با دامن‌های کم‌رنگی که تا زیر زانوانشان می‌رسید، شلوارهای تنگی که خیلی سفت به کمرشان بسته شده بود و النگو و گردنبندهایی که به هنگام حرکت دادن دست و گردنشان به صدا درمی‌آمد به اجرای نمایش می‌پرداختند. موهای آن‌ها بلند بود به‌طوری‌که گاهی تا پایین شانه‌هایشان می‌رسید. اما صورت‌شان همواره اصلاح شده بود. ناخن‌های دست و پایشان قرمزرنگ بود و ابروان سیاه‌شان در بالای بینی به هم می‌رسید. این رقص‌ها شامل حرکاتی احساسی می‌شد که با لرزاندن دست و تکان دادن بالاتنه به گونه‌ای که این حس به خوبی به بیننده القا می‌شد، انجام می‌گرفت. هر لحظه به‌شمار رقصنده‌ها افزوده می‌شد و اندازهٔ سیرک نیز بزرگ‌تر. آهنگ نیز گیراتر و گیراتر می‌شد در حالی که چشمان بینندگان محلی از شوق شروع به برق زدن می‌کرد. پسربچه‌ها همراه با تندتر شدن آهنگ و ریتم تبل‌ها شعری را به صورت هماهنگ و موزون می‌خواندند. مترجم توضیح می‌داد که متن ترانه مربوط است به عشق زمینی به زیبایی زنان. رقص به نرمی هرچه تمام‌تر ادامه یافت تا جایی که کودکان روی زمین دراز کشیدند؛ گویی سحر عشق آنان را مسحور کرده بود. دیگران آنان را همراهی می‌کردند اما تم همیشه یکی بود.[۲۳]

    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    گزارشی شرم‌آور از “بچه بازی” در افغانستان! (تصاویر)

    زمان انتشار : 18 جنوری ,2017 | ساعت : 14:44 | کد خبر : 181017 | پرینت

    گزارشی شرم‌آور از “بچه بازی” در افغانستان! (تصاویر)

    شفقنا افغانستان-بالاخره گوشی‌اش زنگ خورد. شاید هجدهمین یا نوزدهمین باری بود که شماره‌اش را می‌گرفتم. به حیاط دفتر خبرگزاری فرانسه در کابل رفتم تا موبایلم بهتر آنتن دهد. داشتم با ناامیدی تمام به پدری در ولایت محروم “اوروزگان” زنگ می‌زدم؛ یک فرمانده پلیس “پسرِ خوش سیمایش” را – به قول محلی‌ها – ربوده بود تا برده جنسی‌اش شود.

    بالاخره گوشی‌اش زنگ خورد. شاید هجدهمین یا نوزدهمین باری بود که شماره‌اش را می‌گرفتم. به حیاط دفتر خبرگزاری فرانسه در کابل رفتم تا موبایلم بهتر آنتن دهد. داشتم با ناامیدی تمام به پدری در ولایت محروم “اوروزگان” زنگ می‌زدم؛ یک فرمانده پلیس “پسرِ خوش سیمایش” را – به قول محلی‌ها – ربوده بود تا برده جنسی‌اش شود.

    از بس زنگ زدم که دیگر داشتم بی‌خیالش می‌شدم. به جای پخش شدن پیام معمولیِ “مخاطب در دسترس نمی‌باشد،” مدام صدای یک آهنگ پیشواز مذهبی را می‌شنیدم که بسیار پر همهمه بود.

    اما وقتی هم که پدرش جواب داد، در کمال تعجب، از صحبت کردن با من خودداری می‌کرد – شاید از روی ترس یا شاید هم از روی شرم. تماس تلفنی ما پر از “نویز” بود، ولی پیش از آنکه قطع کند به من گفت: «گزارش شما هیچ چیزی را نمی‌تواند تغییر دهد.»

    به خودم که آمدم، متوجه شدم در حال گوش دادن به صدای چهچهه پرنده‌های روی درخت هستم؛ انگار داشتم تقلا می‌کردم که از یک دیوار سکوت نامرئی عبور کنم. در جایگاه یک روزنامه نگار و در مسیر تحقق یک روایت هیچ‌گاه چنین حس تنهایی را تجربه نکرده بودم؛ روایت یا داستانی که هیچ کس دوست ندارد در مورد آن صحبت کند. داستانی که بوی گنداب شرم با تار و پودش گره خورده است.

    پسر ی که به عنوان برده جنسی از او نگهداری می‌شد – اکتبر 2016 میلادی

    در طول ماه‌های پس از آن ماجرا، تصمیم گرفتم تا به دنبال قربانیان سو استفاده جنسی از پسران افغان بروم ولی آن سناریو خود به خود چند باری پیچیده شد. اما احساس کردم که باید به کارم ادامه دهم. این روایت می‌بایست منعکس می‌شد.

    در تابستان 2016 میلادی، گزارشی در مورد سو استفاده طالبان از برده‌های جنسی مذکر نوشتم که به عنوان ترفندی برای کشتن مقامات پلیس توسط طالبان به کار گرفته می‌شوند. این ماجرا از قربانی شدن دوگانه پسران افغان توسط طرف‌های درگیر این کشور حکایت دارد. آن گزارش که توسط خبرگزاری فرانسه منتشر شد، موجی از واکنش‌ها را در پی داشت.

    اشرف غنی، رئیس جمهور، برنامه جامع تحقیقی را به راه انداخت و وعده داد که برای نیروهای افغان که کودکان را مورد سو استفاده جنسی قرار دهند، اشد مجازات را اعمال خواهد کرد. واکنش اشرف غنی موجب شد تا برخی از قانونگذاران آمریکایی درخواست اتمام “بچه بازی” نهادینه شده یا همان آزار جنسی پسران توسط نیروهای افغان تحت حمایت ایالات متحده را مطرح و پیشنهاد اعمال تحریم بر علیه نیروهای پلیس مجرم را مطرح کنند.

    بین خودمان بماند که برخی از مقامات عصبانی افغانستان مرا متهم کردند که «تلاش می‌کنم اسم و رسم بدی برای افغانستان رقم بزنم» که خب البته بحثش اینجا نیست.

    نجات به کجا؟

    فقدان یک موضوع در مکالمات صورت گرفته بسیار آزار دهنده بود: موقعیت خطرناک کودکانی که به بردگی گرفته شده‌اند، خانواده‌هایشان و تلاش‌های رسمی (یا شاید هم فقدان آن) برای نجات پسران از دست سو استفاده گرهایشان.

    در همین رابطه، یک مقام غربی در جلسه‌ای خصوصی در کابل به من گفت: «اما نجات به کجا؟ اروپا که به خاطر بحران مهاجرت در حال انفجار است.»

    فکم افتاده بود. توجیه آن مقام رسمی برای پاک کردن صورت مسئله مرا بسیار اذیت می‌کرد. زمانی هم که تلاش کردم تا از جامعه دیپلماتیک برای پرونده‌ سو استفاده جنسی یک کودک در نقطه‌ی محرومی از ولایت اوروزگان – پسری لاغراندام با چشمانی غمناک که به مدت دو سال برده جنسی یک فرمانده پلیس بود – کمک بگیرم، تنها چیزی که دستگیرم شد بالا انداختن شانه‌های افراد مسئول بود.

    عکس از عارف کریمی – خبرگزاری فرانسه

    اصل چیزی که به من گفته شد این بود: فرهنگشان این است. حل درگیری‌های شدت گرفته اولویت اول آن‌ها است؛ سو استفاده جنسی کودکان را می‌توان گذاشت برای بعد.

    همین بی‌تفاوتی‌ها بود که مرا وا داشت تا تحقیقات چند ماهه‌ام  در سه ولایت افغانستان را آغاز کنم: جستجو برای قربانیان سو استفاده جنسی و خانواده‌هایشان.

    اظهارات مستندی که بیشتر از نواحی جنوبی ولایت هلمند، مناطق شمالی ولایت بغلان و ولایت اوروزگان جمع‌آوری شده بود، باعث شد تا ضمیمه‌ای دردناک به پژوهش‌های اولیه‌ام اضافه شود. تمام آن شهادت‌ها که از بسیاری از جوانب با هم شباهت‌هایی داشتند، باعث شد تا روزنه‌ای بی‌مانند به سوی جهان پرتنش خانواده‌های درمانده افغان برای آزادی پسران و اقوام نزدیکشان از چنگال عارضه فرهنگی شوم بردگی جنسی و تجاوز باز شود.

    دو پسر  در حال بادبادک بازی در جشنواره بادبادک‌های کابل – نوامبر 2016 میلادی

    آن اظهارات بالاخص نسبت به منشأ شکل‌گیریِ سو استفاده‌های جنسی کودکان پرده افکند. فرضیه همگانی بر آن است که خانواده‌های فقیر فرزندانشان را به فرمانده‌های صاحب قدرت می‌فروختند و یا اینکه آن اشخاص با میل شخصی و به طمع هدایا و پول، زندگی نوکرمابانه را انتخاب می‌کردند.

    اما در 13 مورد از آن گزارش‌هایی که تهیه کرده بودم، ردپای شیوع مخفیانه “آدم ربایی” را دیده می‌شد.

    این پسران در روز روشن از خانه‌هایشان، مزارع کشت تریاک و یا زمین بازی ربوده شده‌اند.

    نکته غم‌انگیز این است که فرماندهان پلیس که باید مجرمین را تعقیب قانونی کنند، خودشان مرتکب چنین جنایاتی می‌شوند. این مسئله موجب می‌شود تا خانواده‌های قربانیان هیچ راه فرار قانونی برای مبارزه با بچه بازی در اختیار نداشته باشند؛ هیچ ساز و کاری برای آن‌ها وجود ندارد تا علیه پلیس‌های سو استفاده‌گر اعلام شکایت کنند زیرا آن‌ها طرف به ظاهر مثبت درگیری‌های افغانستان محسوب می‌شوند.

    منبع مطلب : af.shafaqna.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 2 ماه قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید