این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    سخت در جدول

    دسته بندی :
    1. نکس
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    سخت در جدول را از این سایت دریافت کنید.

    سخت

    معنی سخت - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید

    سخت

    /saxt/

    مترادف سخت: پیچیده، دشخوار، دشوار، شاق، صعب، عسیر، غامض، مشکل، معضل، معقد، مغلق ، جامد، درشت، سفت، صلب، اکید، بسیار، زیاد، شدید، هرفت، توان فرسا، طاقت سوز، ناملایم، حاد، خطرناک، خطیر، مخاطره آمیز، وخیم، استوار، قایم، قرص، محکمتضاد سخت: آسان

    بستن تبلیغات

    فارسی به انگلیسی

    hard, difficult, severe, strict, rigid, irresistible, violent, terrible, intolerable, unpleasant, with difficulty, austere, brutal, crucial, demanding, heavy, dour, firm, formidable, hard-line, harsh, inflexible, rough, intense, invincible, sharp, keen, sorely, stark, stiff, strong, tight, uphill, vehement, oppressive, poignant, rigidly, rigorous, rock-ribbed, rocky, rugged, sclerotic, steely, stern, stony, strenuous, stringent, substantial, sweaty, tenacious, tough, unbending, unmitigated, vicious, vigorous, cutting, severelyviolently, terribly, very

    بستن تبلیغات

    مترادف ها

    firm (صفت)

    پایدار، سفت، سخت، محکم، ثابت، پا بر جا، استوار، متین، راسخ، مستحکم، پرصلابت

    hard (صفت)

    خسیس، سفت، ژرف، سخت، دشوار، سخت گیر، فربه، زمخت، قوی، شدید، سنگین، پینه خورده، مشکل، معضل، نامطبوع، پرصلابت، قسی

    rigid (صفت)

    سفت، جدی، سخت، جامد، صلب، سفت و محکم، نرم نشو

    serious (صفت)

    فکور، جدی، سخت، مهم، فربه، سنگین، خطر ناک، وخیم، خطیر

    solid (صفت)

    سفت، خالص، یک پارچه، سخت، محکم، بسته، قوی، نیرومند، استوار، قابل اطمینان، جامد، توپر، مستحکم، منجمد، حجمی، سه بعدی، ز جسم

    difficult (صفت)

    غامض، ژرف، سخت، دشوار، پر زحمت، سخت گیر، پر دردسر، مشکل، صعب، معضل، گرفتگیر، پراشکال

    stringent (صفت)

    دقیق، سخت، تند و تیز، غیر قابل کشش، محکم بسته شده

    laborious (صفت)

    ساعی، پر کار، سخت، دشوار، پر زحمت، زحمت کش

    dogged (صفت)

    ترشرو، یک دنده، سخت، سر سخت، لجوج

    adamantine (صفت)

    سخت و درخشان، سخت، محکم

    tough (صفت)

    سفت، سخت، محکم، شق، دشوار، بادوام، خشن، زمخت، شدید، سر سخت، با اسطقس، پی مانند

    strict (صفت)

    سخت، محکم، سخت گیر، موکد، محض، اکید

    strong (صفت)

    فراوان، سخت، محکم، فربه، قوی، پر زور، نیرومند، پر مایه، مستحکم، پرصلابت، خوش بنیه، مقتدر، پر نیرو

    sticky (صفت)

    سخت، چسبنده، چسبیده، چسبناک، دشوار، بد بو، لزج

    troublesome (صفت)

    سخت، رنج اور، مزاحم، مصدع، دردسردهنده

    exquisite (صفت)

    دقیق، حساس، سخت، مطبوع، عالی، شدید، دلپسند، نفیس، بدیع

    chronic (صفت)

    سخت، دیرینه، شدید، مزمن، گرانرو

    heavy (صفت)

    سخت، ابستن، بار دار، پر زحمت، فربه، تیره، کند، قوی، سنگین، ابری، زیاد، گران، توپر، وزین، دل سنگین، سنگین جثه

    formidable (صفت)

    سخت، ترسناک، دشوار، قوی، نیرومند، مهیب، سهمگین

    grim (صفت)

    سخت، ترسناک، شوم، عبوس، ظالمانه، ظالم

    demanding (صفت)

    خواهان، سخت، طالب، خواستار، سخت گیر، مصر، مبرم

    arduous (صفت)

    سخت، دشوار، پر زحمت، صعب الصعود

    ironclad (صفت)

    سفت، سخت، زره پوش، اهن پوش

    indomitable (صفت)

    سخت، سرکش، رام نشدنی، تسخیر ناپذیر، غیر قابل فتح، تسلط ناپذیر

    austere (صفت)

    سخت، ریاضت کش، تند و تلخ، تیره رنگ

    exacting (صفت)

    سخت، خواستار، سخت گیر، مصر، مبرم

    severe (صفت)

    خشک، سخت، سخت گیر، شاق، شدید، عنیف

    stout (صفت)

    سخت، محکم، شق، تنومند، ستبر، ضخیم، نیرومند، چاق و چله، تومند، با اسطقس، قوی بنیه

    rugged (صفت)

    سخت، تنومند، زمخت، شدید، نیرومند، نا هموار، پیچ و تابدار، بی تمدن

    grave (صفت)

    سخت، بزرگ، مهم، بم، سنگین، خطر ناک، غمگین، موقر، مکدر

    intense (صفت)

    سخت، مشتاقانه، قوی، شدید، زیاد

    violent (صفت)

    تند، سخت، قوی، شدید، قاهرانه، جابر، قاهر

    callous (صفت)

    سخت، بی عاطفه، بی حس، پینه خورده، سنگ دل

    inexorable (صفت)

    سخت، سنگ دل، نرم نشدنی، بی شفقت، تسلیم نشدنی

    trenchant (صفت)

    قطعی، تیز، سخت، قاطع، برنده، نافذ، بران

    tense (صفت)

    سفت، سخت، وخیم، ناراحت، کشیده، عصبی وهیجان زده

    crusty (صفت)

    تند، سخت، خشن، پوسته مانند

    difficile (صفت) سخت trying (صفت) سخت، کوشا dour (صفت) سخت، لجوج intolerable (صفت)

    سخت، دشوار، طاقت فرسا، بی نهایت، غیر قابل تحمل، تحمل ناپذیر، تن در ندادنی

    flinty (صفت) سخت stony (صفت)

    سخت، سنگ دل، سنگی، سنگلاخ، پرسنک

    petrous (صفت) سخت، سنگی، حجری hard-shell (صفت)

    سخت، متعصب، سخت پوست، کاسه دار

    irresistible (صفت)

    سخت، قوی، غیر قابل مقاومت

    insupportable (صفت)

    سخت، دشوار، طاقت فرسا، غیر قابل مقاومت، تحمل ناپذیر

    inflexible (صفت) سخت، انحناء ناپذیر insufferable (صفت)

    سخت، طاقت فرسا، غیر قابل تحمل، تحمل ناپذیر

    labored (صفت) سخت steely (صفت)

    سخت، پولادی، پولادین، اهنین

    rigorous (صفت)

    سخت، شدید، خیلی دقیق

    rocky (صفت) سخت، سنگلاخ، پرصخره unsparing (صفت)

    سخت، ظالم، بی دریغ، اسراف کننده

    بستن تبلیغات

    لغت نامه دهخدا

    سخت. [ س َ ] ( ص ) هندی باستان ریشه «سک ، سکنوتی » ( توانستن ، قدرت داشتن )، سانسکریت «سکتا» ( توانا )، پهلوی «سخت » ، بلوچی «سک » ( سخت ، محکم ، استوار )، یودغا «سوکت » گیلکی نیز «سخت » . ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). || ( ق ) فراوان و بسیار و غایت و نهایت. ( برهان ). بسیار. ( جهانگیری ) :

    پیر فرتوت گشته بودم سخت

    دولت تو مرا بکرد جوان.

    رودکی.

    برده دل من به دست عشق زبون است

    سخت زبونی که جان و دلْش زبون است.

    جلاب.

    پس چون پیغمبر صلی اﷲ علیه و سلم بخانه اندر دلتنگ شدی بکوه حرا رفتی و... از این حال خدیجه سخت اندوهگین بودی. ( ترجمه تاریخ طبری بلعمی ). هشام بن عبدالملک آگاه شد از کشتن عمرو و تافته شد سخت و بر خالد انکار کرد. ( ترجمه تاریخ طبری بلعمی ).

    منبع مطلب : abadis.ir

    سخت در حل جدول

    سخت در حل جدول: مشکل، مقابل آسان، صعب، قایم، معضل، دشوار، مشکل، شاق

    سخت در حل جدول

    جدول آنلاین مسابقه جدول استخاره با قرآن تبدیل تاریخ

    شرح در متن تصویری

    تاریخ امروز سخت

    سخت

    مشکل مقابل آسان صعب قایم معضل دشوار، مشکل شاق

    بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات

    جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید

    امتیاز شما به نتایج جستجوی سخت در سایت جدول یاب:

    Telegram WhatsApp Twitter Facebook Skype اشتراک Gmail Copy Link SMS Email Balatarin WordPress

    معنی این واژه در بانک های دیگر

    سخت (فرهنگ معین): محکم، استوار، دشوار، درشت، خسیس، سنگدل، (ق.) فراوان، به طور جدی، علاج - ناپذیر، صعب العلاج، غیرمؤدبانه، توهین - آمیز. [خوانش: (سَ) (ص.)]

    سخت‌ (فارسی به انگلیسی): Austere, Brutal, Crucial, Demanding, Hard, Difficult, Heavy, Dour, Firm, Formidable, Hard-Line, Harsh, Inflexible, Rough, Intense, Invincible, Sharp, Keen, Sorely, Stark, Stiff, Strong, Tight, Uphill, Vehement, Oppressive, Poignant, Rigid, Rigidly, Rigorous, Rock-Ribbed, Rocky, Rugged, S

    سخت (لغت نامه دهخدا): سخت. [س َ] (ص) هندی باستان ریشه ٔ «سک، سکنوتی » (توانستن، قدرت داشتن)، سانسکریت «سکتا» (توانا)، پهلوی «سخت »، بلوچی «سک » (سخت، محکم، استوار)، یودغا «سوکت » گیلکی نیز «سخت ». (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). || (ق) فراوان و بسیار و غایت و نهایت. (برهان). بسیار. (جهانگیری):

    پیر فرتوت گشته بودم سخت

    دولت تو مرا

    سخت (فارسی به عربی): اصرار، بشده، ثقیل، جدی، حاد، خانق، دبق، زمن، صارم، صخری، صعب، صلب، عنید، عنیف، قاسی، قبر، قرحه، قوی، لا یقاوم، لا یقهر، لایطاق، متانق، متجهم، متصلب، مرض، مزعج، مزمن، مقرن، هائل

    سخت (فرهنگ عمید): [مقابلِ آسان] دشوار، مشکل،

    [مقابلِ نرم و سست] سفت،

    محکم و استوار،

    [قدیمی، مجاز] بخیل، خسیس،

    (قید) بسیار: بیا که قصر امل سخت سست‌بنیاد است / بیار باده که بنیاد عمر بر باد است (حافظ: ۹۰)،

    * سخت گرفتن: (مصدر لازم) کار را بر کسی دشوار ساختن و او را در فشار قرار دادن،

    سخت‬ (فارسی به ترکی): zor, güç, sert

    سخت (مترادف و متضاد زبان فارسی): پیچیده، دشخوار، دشوار، شاق، صعب، عسیر، غامض، مشکل، معضل، معقد، مغلق،

    (متضاد) آسان، جامد، درشت، سفت، صلب، اکید، بسیار، زیاد، شدید، هرفت، توان‌فرسا، طاقت‌سوز، ناملایم، حاد، خطرناک، خطیر، مخاطره‌آمیز، وخیم، استوار، قایم، قرص، محک

    سخت (فرهنگ فارسی هوشیار): دشوار، سفت، خسیس

    سخت (فارسی به ایتالیایی): scabroso

    سخت (فارسی به آلمانی): Ernst, Ernsthaft, Felsig, Grob wichtig, Krank, Kränklich, Rabauke, Schwer [adjective], Übel, Weh, Widerstandsfähig, Wund, Wunde (f), Zäh, Hart, Schwer, Dauerhaft, Kräftig, Stark, Unausstehlich, Unerträglich

    در جدول یاب علاوه بر جستجوی معانی کلمات و لغات فارسی به فارسی از منابع و مواخذ معتبر و فرهنگ لغات ترجمه فارسی به زبان های زیر و زبان های خارجی به فارسی نیز آمده است کافی است کلمه مورد نظر از یکی از زبان های خارجی زیر را در قسمت جستجو سرچ کنید یا کلمه فارسی را به زبان مورد نظر بیابید.

    انگلیسی به فارسی

    اصطلاحات انگلیسی به فارسی

    مخفف اصطلاحات انگلیسی

    ترکی به فارسی عربی به فارسی فارسی به انگلیسی فارسی به عربی

    فارسی به ترکی استانبولی

    فارسی به ایتالیایی فارسی به آلمانی فنلاندی به فارسی فرانسوی به فارسی آلمانی به فارسی ایتالیایی به فارسی اسپانیایی به فارسی سوئدی به فارسی

    «ضرب المثل» در اصطلاح به معنای مثل زدن است. هر زبانی ضرب المثل های خاص خود را دارد. ضرب المثل ها در طول سالیان با زبان مبدا رشد کرده اند و در حافظه ها باقی مانده اند. گاهی یک ضرب المثل می تواند از توضیحات زیاد که شامل به کار بردن لغات و جملات متعددی باشد جلوگیری کند.

    تفاوت مابین «ضرب‌المثل» و «اصطلاحات ضرب‌المثلی» در شکل، ساختار و عمل‌کرد آنهاست. عده ای «ضرب المثل» را معادل «امثال و حکم» دانسته اند. امثال و حکم جمله‌ای است کامل با ساختمانی استوار بر پایه و اساسی غیرقابل تغییر، مانند:

    تب تند زود به عرق میشینه!

    هرکه بامش بیش، برفش بیشتر!

    خواستن توانستن است!

    آدم بی‌سواد کور است!

    سه سکه فروشی!

    اصطلاحات ضرب‌المثلی، برخلاف امثال و حکم، عباراتی مصطلح و عمومی هستند که ابتدا باید در جمله‌ای جایگزین شوند تا عبارتی کامل حاصل آید. این عبارت کامل نیز برحسب قید زمان، فاعل و مفعول متغیر است، مانند:

    پا توی کفش کسی کردن

    دُم خود را روی کول گذاشتن

    بی گُدار به آب زدن

    گلیم خود را از آب بیرون کشیدن

    کلاه خود را قاضی کردن

    کلاه خود را سفت چسبیدن

    این اصطلاحات ضرب‌المثلی، بدون قرار گرفتن در یک جمله کامل، فاقد خصلت‌های ضرب‌المثل خواهد بود؛ لذا تفهیم عبارات اصطلاحیِ یادشده با اضافات مقدور است، مانند:

    پایت را تو کفش بزرگ‌تر از خودت نکن!

    از ترس، دُمش را روی کولش گذاشت و دررفت!

    بی گُدار به آب نزن که پشیمان می‌شوی!

    تو اول گلیم خودت را از آب بیرون بکش، …!

    تو اول برادریت رو ثابت کن

    بنابراین، عبارات ضرب‌المثلی را می‌توان به عنوان مواد اولیه (خام) یک اصطلاح ضرب‌المثلی تعریف نمود: اصطلاحات ضرب‌المثلی، عباراتی هستند که معنا و مفهوم آن‌ها با معنی هریک از کلماتِ تشکیل دهنده آن، نسبت مستقیم نداشته باشد، مانند:

    گربه در انبان فروختن

    گربه را در (دَمِ) حجله کشتن

    دل دادن و قلوه گرفتن

    هر ضرب المثل شامل تفسیرها و معانی خاصی است که در بسیاری مواقع با معانی اصلی کلمات و عبارات به کاربرده شده در آن تفاوت ماهوی زیادی دارند. در بانک اطلاعاتی ضرب المثل های سایت «جدول یاب» این معانی و تفسیرها به صورت کامل وجود دارد.

    منبع مطلب : www.jadvalyab.ir

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 14 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید