این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    طبقه در حل جدول

    دسته بندی :
    1. نکس
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    طبقه در حل جدول را از این سایت دریافت کنید.

    طبقه

    معنی طبقه - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید

    طبقه

    /tabaqe/

    مترادف طبقه: اشکوبه، اشکوب، خن، رده، زمره، صف، کلاس، گونه، رسته، سنخ، صنف، فرقه، گروه، پوسته، چینه، قشر، لایه، مرتبت، مرتبه، پایه، درجه، دستگاه موسیقیبرابر پارسی: لایه، رده، اشکوب، رسته، آشکوب

    بستن تبلیغات

    فارسی به انگلیسی

    breed, class, division, estate, genus, layer, order, rating, sort, stripe, stratum, category, stage, grade, group, storey, walk

    مترادف ها

    sort (اسم)

    جور، قسم، طبقه، نوع، رقم، گونه، طرز

    kind (اسم)

    جور، قسم، گروه، دسته، طبقه، نوع، جنس، گونه، طرز، کیفیت، در مقابل پولی

    degree (اسم)

    درجه، پایه، طبقه، سیکل، مرتبه، رتبه، مرحله، منزلت، زینه، پله، سویه، دیپلم یا درجه تحصیل

    grade (اسم)

    درجه، پایه، طبقه، درجه بندی، سانتیگراد، رتبه، مرحله، نمره، درجه شدت، انحراف از سطح تراز، الگوی لباس، ارزش نسبی سنگ معدنی، درجه مواد معدنی

    race (اسم)

    گردش، دور، تبار، طبقه، نژاد، دوران، طایفه، مسابقه، نسل، قوم

    bed (اسم)

    فراش، کف، ته، بستر، رختخواب، باغچه، خوابگاه، طبقه

    floor (اسم)

    کف، بستر، طبقه، فرش، کف زمین، اشکوب، کف اطاق

    stage (اسم)

    صحنه، پایه، طبقه، مرحله، پله، اشکوب، وهله، صحنه نمایش، پردهگاه

    category (اسم)

    دسته، طبقه، رده، مقوله، رسته، زمره، مقوله منطقی

    class (اسم)

    جور، گروه، دسته، طبقه، نوع، رده، رسته، زمره، کلاس، سنخ، هماموزگان

    estate (اسم)

    علاقه، دسته، دارایی، حالت، طبقه، وضعیت، مملکت، ملک، املاک، اموال

    stratum (اسم)

    چینه، پایه، طبقه، قشر، رتبه، لایه، طبقه نسج سلولی

    folium (اسم)

    چینه، طبقه، برگ، طبقه نازک

    caste (اسم)

    طبقه، قبیله، صنف، طبقات مختلف مردم هند

    lair (اسم)

    طبقه، گل، لانه، کنام، لانه خرگوش و غیره، محل استراحت جانور

    genus (اسم)

    جور، قسم، دسته، طبقه، نوع، جنس، سرده

    ilk (اسم)

    جور، طبقه، نوع، گونه، خانواده

    layer (اسم)

    چینه، طبقه، قشر، ورقه، ورقه ورقه، لا، لایه

    pigeonhole (اسم)

    سوراخ، طبقه، لانه کبوتر، خانه کبوتران، جعبه مخصوص نامه ها، کاغذ دان

    بستن تبلیغات

    لغت نامه دهخدا

    ( طبقة ) طبقة. [ طَ ب َق َ ] ( ع اِ ) مؤنث طبق. ( منتهی الارب ). || پُشت. نسل . || اشکوب. ( فرهنگستان ). آرشیان مرتبه. مرتبت. || تاه. تُو. || هر درک از ادراک دوزخ. ج ، طبقات. || گروه. یک جنس از مردم. ( منتهی الارب ). || صنف. رده : چنانکه پدر وی بر وی جاسوسان داشت پوشیده ، وی نیز بر پدر داشت هم از این طبقه. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 116 ). تا هر طبقه به مقدار دانش خویش از آن بهره بردارند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 94 ). من تاریخی میکنم پنجاه سال را که بر چندین هزار ورق می افتد، و در او اسامی بسیار مهتران و بزرگان است از هر طبقه. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 195 ). واجب دیدم ، انشا کردن فصلی دیگر تا هر طبقه به مقدار دانش خویش از آن بهره بردارند. ( تاریخ بیهقی ). این طبقه [برمکیان ]وزیری کردند به روزگار هارون الرشید. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 176 ). از آن طبقه نیستیم که بمفاوضت ملوک مشرف توانیم شد. ( کلیله و دمنه ). ما از آن طبقه نیستیم که این درجات را موشح توانیم بود. ( کلیله و دمنه ).

    مختلف خوابهاست کاین طبقات

    زآن مقدس جناب دیدستند.

    خاقانی.

    - در طبقه فلان ؛ معاصر و هم زمان او.

    - طبقه زمین ؛ چینه. ( فرهنگستان ).

    || نوعی از وبای گاوی.تب برفکی حیوانات.

    طبقة. [ طَ ب َ ق َ ] ( اِخ ) زنی بود زیرک و دانا که به نکاح مردی دانا و هوشیار موسوم به شن آمد. و منه المثل : وافق شن ٌ طبقة و قیل شن حی ٌ من عبدالقیس ، کانوا یکثرون الغارة علی الناس حتی اغاروا علی طبقة، هی ایضا قبیلة، فهزمتهم طبقة، فضرب َ بهم المثل. و سئل الاصمعی ُ عن هذا المثل ، فقال :الشن ُ وعاءٌ من ادم اتخذ له غطاء و هو الطبق ، فوافقه ، و الهاء علی هذا عائد علی الشن. و قیل هما قبیلتان اتفقتا علی امر، فقیل لهما ذلک ، لان کلا منهما وافق نظیره و قیل طبقة قبیلة من ایاد کانت لاتطاق ، فاوقعت بها شن ، فانتصفت منها و اصابت فیها. ( منتهی الارب ).

    طبقة. [ طَ ب َ ق َ ] ( اِخ ) نام پدر قبیله ای از عرب. ( منتهی الارب ).

    طبقة. [ طَ ب ِ ق َ ] ( ع ص ) یدٌ طبقةٌ؛ دست به پهلو چسبیده و کوتاه درکشیده. ( منتهی الارب ).

    طبقة. [ طِ ق َ ] ( ع اِ ) ساعت از روز. || دام که بدان شکار کنند. ( منتهی الارب ). تَله. ج ، طِبق.

    طبقة. [ طَ ق َ ] ( ع اِ ) بالفتح و سکون الموحدة، لغة لقوم متشابهون ، و فی اصطلاح المحدثین ، عبارةٌ عن جماعة اشترکوا فی السن و لقاء المشایخ و الاخذ عنهم. فاما ان یکون شیوخ هذا الراوی شیوخ ذلک ، او یماثل او یقارن شیوخ هذا،شیوخ ذلک ، و بهما اکتفوا بالتشابه فی الاخذ، و قد یکون الشخص الواحد من طبقتین باعتبارین بان یکون الراوی من طبقة لمشابهته بتلک الطبقة من وجه ، و من طبقة اخری لمشابهته بها من وجه آخر، کانس بن مالک ، فانه من حیث ثبوت صحبته للنبی صلی اﷲ علیه و آله و سلم ، یُعدّ من طبقة العشرة المبشرة لهم بالجنة مثلاً، و من حیث صغرالسن یعدُ من طبقة من بعدهم. فمن نظر الی الصحابة باعتبار الصحبة جعل الجمیع طبقة واحدة، کما صنع ابن حَبان و غیره ، و من نظر الیهم باعتبار قدر زائد،کالسبق الی الاسلام ، و شهود المشاهد الفاضلة، جعلهم طبقات ، و الی ذلک مال صاحب الطبقات : ابوعبداﷲ و محمدبن سعد البغدادی ، و کذلک من جاء بعد الصحابة، و هم التابعون ، من نظر الیهم باعتبار الاخذ من الصحابة فقط، جعل الجمیع طبقة واحدة، کما صنع ابن حبان ایضاً. و من نظر الیهم باعتبار اللقاء، قسمهم ، کما فعل محمدبن سعد. و لکل وجه ٌ. و معرفةالطبقات من المهمات ، و فائدتها الامن مِن تداخل المشتبهین و امکان الاطلاع علی تبیین التدلیس و الوقوف علی حقیقة المراد من الغفلة. کذا فی شرح النخبة و شرحه - انتهی. ( کشاف اصطلاحات الفنون ). ( اصطلاح علم درایه حدیث ) طبقه عبارت از جماعتی که در سن و سال و ملاقات مشایخ با یکدیگر متفق باشند.

    بستن تبلیغات

    فرهنگ فارسی

    مرتبه، درجه، رسته، یک دسته یاصنف یارسته ازمردم، هر آشکوب ازساختمان، دراصطلاح زمین شناسی: چینه

    ۱ - درجه مرتبه مرتبت . ۲ - تاه تو . ۳ - آشکوب ( ساختمان آسمان ) . ۴ - صف ( مردم ) رسته . ۵ - نوعی از وبای گاوی تب برفکی حیوانات . ۶ - جماعتی که در سن و سال و ملاقات مشایخ مشترک باشند . ۷ - دسته های بزرگ از تقسیم بندی جانوران و گیاهان را گویند که معادل با شاخه است . ۸ - هر یک از طبقه های مختلف زمین شناسی که امروزه چینه نامیده می شود یا در طبقه فلان . معاصر و همزمان او . یا طبقه حاکمه . مجموعه کسانی که دستگاه دولت را اداره کنند و وکلای مجلسین . یا طبقه زمین . چینه .

    منبع مطلب : abadis.ir

    طبقه در حل جدول

    طبقه در حل جدول: اشکوب، قشر، معادل فارسی کلاسه

    طبقه در حل جدول

    جدول آنلاین مسابقه جدول استخاره با قرآن تبدیل تاریخ

    شرح در متن تصویری

    تاریخ امروز طبقه

    طبقه

    اشکوب قشر معادل فارسی کلاسه

    بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات

    جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید

    امتیاز شما به نتایج جستجوی طبقه در سایت جدول یاب:

    Telegram WhatsApp Twitter Facebook Skype اشتراک Gmail Copy Link SMS Email Balatarin WordPress

    معنی این واژه در بانک های دیگر

    طبقه (فرهنگ معین): درجه، مرتبه، صنف، دسته، فضایی در یک ساختمان، میان دو سقف یا یک کف و یک سقف، اشکوب. [خوانش: (طَ بَ قِ) [ع. طبقه] (اِ.)]

    طبقه‌ (فارسی به انگلیسی): Breed, Class, Division, Estate, Genus, Layer, Order, Rating, Sort, Stripe, Walk

    طبقه (فارسی به عربی): ارضیه، جنس، حبوب، صنف، طائفه، عقار، قصه، نوع

    طبقه (فرهنگ عمید): مرتبه، درجه،

    یک دسته یا صنف از مردم،

    هریک از قسمت‌های ساختمان که دارای یک سقف و یک کف است،

    (زمین‌شناسی) چینه، دسته، گروه، رسته،

    (جامعه‌شناسی) مردمی که از نظر وضع اجتماعی و اقتصادی با هم تفاوت دارند: طبقهٴ روحانیان، طبقهٴ کارمندان دولت، طبقهٴ بازرگانان، طبقهٴ پیشه‌وران،

    طبقه‬ (فارسی به ترکی): kat

    طبقه (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): آشکوب

    طبقه (مترادف و متضاد زبان فارسی): اشکوبه، اشکوب، خن، رده، زمره، صف، کلاس، گونه، رسته، سنخ، صنف، فرقه، گروه، پوسته، چینه، قشر، لایه، مرتبت، مرتبه، پایه، درجه، دستگاه (موسیقی)

    طبقه (فرهنگ فارسی هوشیار): مرتبه، مرتبت، طبقات، گروه

    طبقه (فارسی به ایتالیایی): piano

    طبقه (فارسی به آلمانی): Erzählung (f), Etage (f), Geschichte (f), Grundbesitz (m), Herrschaft (f), Nachlaß (m), Schwank (m), Stockwerk (n), Boden (m), Die [noun], Etage (f), Fußboden (m), Rasse, Stockwerk (n)

    در جدول یاب علاوه بر جستجوی معانی کلمات و لغات فارسی به فارسی از منابع و مواخذ معتبر و فرهنگ لغات ترجمه فارسی به زبان های زیر و زبان های خارجی به فارسی نیز آمده است کافی است کلمه مورد نظر از یکی از زبان های خارجی زیر را در قسمت جستجو سرچ کنید یا کلمه فارسی را به زبان مورد نظر بیابید.

    انگلیسی به فارسی

    اصطلاحات انگلیسی به فارسی

    مخفف اصطلاحات انگلیسی

    ترکی به فارسی عربی به فارسی فارسی به انگلیسی فارسی به عربی

    فارسی به ترکی استانبولی

    فارسی به ایتالیایی فارسی به آلمانی فنلاندی به فارسی فرانسوی به فارسی آلمانی به فارسی ایتالیایی به فارسی اسپانیایی به فارسی سوئدی به فارسی

    «ضرب المثل» در اصطلاح به معنای مثل زدن است. هر زبانی ضرب المثل های خاص خود را دارد. ضرب المثل ها در طول سالیان با زبان مبدا رشد کرده اند و در حافظه ها باقی مانده اند. گاهی یک ضرب المثل می تواند از توضیحات زیاد که شامل به کار بردن لغات و جملات متعددی باشد جلوگیری کند.

    تفاوت مابین «ضرب‌المثل» و «اصطلاحات ضرب‌المثلی» در شکل، ساختار و عمل‌کرد آنهاست. عده ای «ضرب المثل» را معادل «امثال و حکم» دانسته اند. امثال و حکم جمله‌ای است کامل با ساختمانی استوار بر پایه و اساسی غیرقابل تغییر، مانند:

    تب تند زود به عرق میشینه!

    هرکه بامش بیش، برفش بیشتر!

    خواستن توانستن است!

    آدم بی‌سواد کور است!

    سه سکه فروشی!

    اصطلاحات ضرب‌المثلی، برخلاف امثال و حکم، عباراتی مصطلح و عمومی هستند که ابتدا باید در جمله‌ای جایگزین شوند تا عبارتی کامل حاصل آید. این عبارت کامل نیز برحسب قید زمان، فاعل و مفعول متغیر است، مانند:

    پا توی کفش کسی کردن

    دُم خود را روی کول گذاشتن

    بی گُدار به آب زدن

    گلیم خود را از آب بیرون کشیدن

    کلاه خود را قاضی کردن

    کلاه خود را سفت چسبیدن

    این اصطلاحات ضرب‌المثلی، بدون قرار گرفتن در یک جمله کامل، فاقد خصلت‌های ضرب‌المثل خواهد بود؛ لذا تفهیم عبارات اصطلاحیِ یادشده با اضافات مقدور است، مانند:

    پایت را تو کفش بزرگ‌تر از خودت نکن!

    از ترس، دُمش را روی کولش گذاشت و دررفت!

    بی گُدار به آب نزن که پشیمان می‌شوی!

    تو اول گلیم خودت را از آب بیرون بکش، …!

    تو اول برادریت رو ثابت کن

    بنابراین، عبارات ضرب‌المثلی را می‌توان به عنوان مواد اولیه (خام) یک اصطلاح ضرب‌المثلی تعریف نمود: اصطلاحات ضرب‌المثلی، عباراتی هستند که معنا و مفهوم آن‌ها با معنی هریک از کلماتِ تشکیل دهنده آن، نسبت مستقیم نداشته باشد، مانند:

    گربه در انبان فروختن

    گربه را در (دَمِ) حجله کشتن

    دل دادن و قلوه گرفتن

    هر ضرب المثل شامل تفسیرها و معانی خاصی است که در بسیاری مواقع با معانی اصلی کلمات و عبارات به کاربرده شده در آن تفاوت ماهوی زیادی دارند. در بانک اطلاعاتی ضرب المثل های سایت «جدول یاب» این معانی و تفسیرها به صورت کامل وجود دارد.

    کافیست ضرب المثل را در کادر جستجو تایپ کنید تا معنی و تفسیر آن رویت شود.

    امروزه هرچند با پیشرفت تکنولوژی و علم برای بیماری هایی که در گذشته باعث مرگ انسان ها می شد درمان قطعی پیدا شده است و امراض مهلک بسیار ساده شده اند، اما این به معنای پیشگیری از بیماری و بی توجهی به مباحث مربوط به سلامت نیست.

    چه بسیار بیماری هایی که با رشد جوامع صنعتی به وجود آمده اند و بدون پیشگیری باعث مرگ انسان ها می شود. داشتن اطلاعات در خصوص بیماری ها، داروها و خوردنی ها باعث جلوگیری از ابتلا به بسیاری از امراض جدید خواهد شد. در سایت «جدول یاب» 5 بانک اطلاعاتی مهم در حوزه سلامت تدوین شده است که شامل این موارد می شود:

    اطلاعات بیماری ها اطلاعات داروها خواص گیاهان دارویی کالری خوراکی ها دستور پخت غذاها

    با جستجوی لغات مد نظر در این حوزه ها، اطلاعات مفیدی برای کابر در سایت به دست خواهد آمد.

    منبع مطلب : www.jadvalyab.ir

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 8 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید