این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    فرهنگ بومی ارومیه

    دسته بندی :
    1. نکس
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    فرهنگ بومی ارومیه را از این سایت دریافت کنید.

    فرهنگ بومی ومحلی آذربايجان غربي

    فرهنگ بومی ومحلی آذربايجان غربي - ايران شناسي - اروميه شناسي-آذربايجان شناسي-تاريخ ايران-تاريخ آذربايجان

    فرهنگ بومی ومحلی آذربايجان غربي

    نويسنده :بنياد ايران شناسي شعبه آذربايجان غربي

    تاريخ: چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت: 13:58

    زبان و گویش مردم استان

    در آذربایجان غربی زبان های ترکی و آذری و کردی ، زبان های اصلی را تشکیل می دهند و اقلیتها به زبان های آشوری و ارمنی و کلیمی تکلم می نمایند .

    الف ) زبان ترکی آذری : ریشه این زبان مربوط به مادهاست که در اثر گذشت زمان تحت تاثیر زبان های فارسی ، عربی و ترکی قرار گرفته است . زبان مادی که از ریشه زبانهای هند و اروپایی بوده است ، پیش از اسلام تغییر چندانی نیافته بود ، ولی تکامل و تحول پیدا کرده بود ، پس از ظهور اسلام تحت تأثیر زبان عربی و فارسی قرار گرفته است . از اوایل قرن سوم هجری ، کم کم پای امرای ترک آسیای مرکزی به آذربایجان باز شده و از قرن پنجم هجری هجوم و مهاجرت تیره های مختلف ترک به این سامان آغاز گردید . در نتیجه اختلاط زبان ترکی آسیای مرکزی با فارسی آذری ، زبان ترکی آذری پدید آمده است . کسانی هم بودند ریشه زبان آذری باستانی را فارسی و هند و اروپایی نمی دانند ، مانند خطیب تبریزی ، ناصر خسرو ، حکیم نظامی ، یاقوت حموی و مسعودی .ب) زبان کردی : عده ای ، کردی را لهجه ای از زبان فارسی و گروهی دیگر آن را زبانی مستقل می دانند. 1000 سال پیش از میلاد مسیح ، آریایی ها به زبان اوستایی تکلم می کرده اند که پدر تمام زبان های مادی، پارسی و هندی بوده است ، زبان کردی هم از ریشه های زبان اوستایی است .ادبیات شفاهی : مردم آذربايجان دارای غنی ترين ادبيات شفاهی هستند و ضرب المثل های متعددی در بین مردم رایج است که پند، فلسفه و حکمت خاصی در پس آن ها نهفته است. به طور کلی آذری ها مردمی شاعر مسلک هستند كه بیش تر احساسات خود را با زبان شعر بيان می کنند و در هر مناسبتی قطعه ای شعر می سرایند که به بایاتی ها معروف هستند. شعرها، ضرب المثل ها، پندها و حکمت های عامیانه اصلی ترین قسمت ادبیات عامه استان آذربایجان غربی را به وجود آورده اند.

    منبع"سایت میراث فرهنگی استان

    موسیقی محلی مردم استان

    وجه تمایز موسیقی این استان از استان های دیگر بدیهه خوانی است . استان آذربايجان غربی به تبع تنوع و تركيب قومی خود ، دارای انواع مختلف موسيقی بومی نيز هست . موسیقی آذربایجان را می توان به پنج دسته تقسیم کرد : عاشیق ها ، ترانه ملی و مقامی ، موسیقی عزا و مذهبی ، موسیقی کار و تلاش و موسیقی عروسی. اقليت‌های مذهبی، كردها، آذری ‌ها و دیگر اقوام هر یک با توجه به خصوصيات قومی و رفتارهای فرهنگی خود، نوعی از موسيقی خاص خود را به نمايش می ‌گذارند . موسيقی بومی آذری ‌ها در وجود "عاشيق‌ها" خلاصه می ‌شود . موسيقی سنتی آذربايجان ؛ بازتاب مهم ترين وجوه و جوانب زندگی مردم است . درفولكلورموزيكال آذربايجان احوال و روحيات مردم گذشته اين ديار با طرز بسيار لطيفی ترنم می شود . غم، شادی ، هجران ، وصال موفقيت‌ها ، شكست‌ها و قهرمانی ‌ها همه و همه دراين گنجينه موزيكال متجلی است . شيوه بديهه خوانی ، روش نواختن ، اجرا ، آراستگی ‌های ملوديك و داشتن حالات ويژه مخصوص به خود هماهنگی و اسلوب خاص و پختگی و مطلوب بودن صداها از خواص جدايی ناپذير موسيقی اين مرز و بوم است . دستگاه ها و مقام های آذربايجان با داشتن زير و بم‌های به خصوص و حالات لطيف هر كدام گويای دريايی از تحولات درونی مردم هستند. آن ها مانند هزاران مرواريد و جواهرات رنگارنگی هستند كه به طرز ماهرانه و به صورت مرتب به رشته كشيده شده باشند و خوانندگان بزرگی مانند مصطفی پايان، پروفسور بلبل، حاجی بابا حسين اف ، عاليم قاسم اف و جبارقارياغدی اوغلی توانسته‌اند تاكنون مقام های موسيقی آذربايجان را به طوراستادانه‌ای اجرا نمايند . ويژگی و مشخصات موسيقی ملی و سنتی و آذربايجانی در جهات و وجوه مختلفی متجلی می شود . قديمی ‌ترين آلت موسيقی آذربايجان "ساز" است كه يكی ازآلات موسيقی كهن است كه قديمی ‌ها به آن "قوپوز" مي‌گفتند و امروز به "ساز" معروف شده است . عاشق‌های آذربايجان از ديرباز"ساز" می‌نوازند و بعدها كمانچه "دايره" (قاوال) ، "قارانی" ، (كلارينت) "طبل" ، "سرنا" و حتی بعضی سازهای ملل ديگر مانند : ويلن ، قانون و پيانو نيز وارد موسيقی آذربايجان شد كه مورد استفاده عاشق ها قرار می گيرد . ترانه‌های عاميانه ، آوازها و افسانه‌های حماسي- عشقی و اخلاقی نماينده روح هنری ملت ها و بيان گر تمام احوال و روحيات و در حقيقت صدای درونی هر قومی است .

    درباره نوازندگان و خوانندگان سازهای موسيقی منطقه آذربایجان كه عاشيق ناميده می شوند، بايستی گفت: عاشق يا عاشيق فردی خوش قريحه ، شيرين بيان ، هنرمند ، خوش صدا و دارای ذوق شاعری است به عبارت ديگرعاشيق هم شعر می سرايد ، هم ساز می ‌نوازد هم داستان نقل می ‌كند و هم آواز می ‌خواند .

    آهنگ‌های عاشقی به گفته عاشيق‌ها 72 آهنگ است ولی بعضی ‌ها تا 144 آهنگ نيز گفته‌اند كه به دسته‌های حماسی ، عشقی ، اخلاقی اجتماعی، وصف حال و روايت تقسيم می ‌شوند . در بخش حماسی، عاشق‌ها با نواختن آهنگ‌های تند و مهيج مانند جنگ كوراوغلو ، دبل جنگی ، شاه سئونی و دويمه كرم اشعاری را از زبان قهرمانان آذربايجان مي‌خوانند و شنوندگان را به دفاع از آرمان های دينی - انسانی و وطن دوستی تشويق می ‌نمايند . يكی از خصيصه‌های بارز موسيقی آذربايجانی بديهه گويی و بديهه نوازی است. اين خصيصه به مجری آهنگ اجازه می ‌دهد كه نيروی فانتزی و قوه خيال خويش را درمقياس وسيعی به كاراندازد و درعرصه پهناوری ؛ توسن خيال و تصور را به تاخت و تاز وادارد و با مهارتی خارق‌العاده ضمن رعايت كامل اصول فنی موسيقی بی ‌درنگ و فی البداهه به مايه موسيقی در حد امكانات تغيير شكل بدهد . بديهه سرايی نه فقط در متن موسيقی آذری بلكه در نحوه ی اجرای آن نيز به طور گسترده‌ای به كار می ‌رود كه حد و ميزان بديهه سرايی و تعداد لحظات و دفعات پرداختن به بديهه با قدرت و تصميمات هنرمندان مجری است. يكی از خصوصيات بديهه سرايی آن است كه چون هر بديهه در نوع خود تك و تكرار ناشدنی است در نتيجه موجب پيدايش تازگی و حالات نوين درتغييرات ملوديك موسيقی می ‌شود. مايه غم در همه قسمت‌های موسيقی آذربايجان حتی رينگ‌های ريتميك و شاد نفوذ كرده است و علت آن نيز به گفته «هابيل عليف» (استاد كمانچه و از هنرمندان برجسته آذربايجان) همان مظلوميت‌های تاريخی اين ديار است.

    موسيقی عزا و مذهبی (اوخشاماها) نيز اغلب در قالب«باياتی» سروده شده‌اند كه به آن ها"باياتی ها"‌ می ‌گويند كه زنان صاحب عزا آن ها را در مجالس سوگواری با آهنگ مخصوص می ‌خوانند و حاضرين با شنيدن آن ها و گريه زاری تسكين مي‌يابند .

    منبع مطلب : wazariranology.blogfa.com

    ارومیه

    ارومیه

    مختصات: ۳۷٫۳۳°شمالی ۴۵٫۰۴°شرقی

    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

    برای دیگر کاربردها ارومیه (ابهام‌زدایی) را ببینید.

    ارومیه

    کشور  ایران

    استان آذربایجان غربی

    شهرستان ارومیه بخش مرکزی

    نام(های) پیشین اورمیه، رضائیه،[۱] طبارما[۲] ارومی[۳]

    مردم

    جمعیت ۷۳۶٬۲۲۴ نفر (سرشماری ۱۳۹۵)[۴]

    تراکم جمعیت ۱۴٬۰۰۰ نفر[۵] نفر بر کیلومتر مربع

    جغرافیای طبیعی

    مساحت ۱۰٬۵۴۸ هکتار[۷]

    ارتفاع ۱۳۳۲ متر[۵] آب‌وهوا

    روزهای یخبندان سالانه ۱۲۰ روز

    اطلاعات شهری

    شهردار حسین مهدی‌زاده[۹]

    ره‌آورد نقل، فرش، صنایع دستی

    پیش‌شمارهٔ تلفن ۰۴۴[۸]

    وبگاه urmia.ir ارومیه روی نقشه ایران

    ۳۷٫۳۳°شمالی ۴۵٫۰۴°شرقی

    اُرومیّه ( تلفظ راهنما·اطلاعات) یکی از کلان‌شهرهای ایران، مرکز استان آذربایجان غربی و شهرستان ارومیه در شمال غربی ایران که در منطقه آذربایجان واقع شده‌است. این شهر طبق سرشماری سال ۱۳۹۵ با ۷۳۶٬۲۲۴ نفر جمعیت،[۱۰] دهمین شهر پرجمعیت ایران و دومین شهر پرجمعیت منطقهٔ شمال‌غرب ایران به‌شمار می‌آید. ارومیه با ۱۳۳۲ متر ارتفاع در غرب دریاچه ارومیه، در دامنه کوه سیر و در میان دشت ارومیه قرار گرفته‌است. هوای ارومیه در تابستان نسبتاً گرم و در زمستان سرد است.

    در سده‌های گذشته رخدادها و حوادث متعددی از قبیل اشغال توسط عثمانی‌ها و روس‌ها را تجربه کرده‌است. این شهر به سبب موقعیت مناسب که در میان شاه‌راه ارتباطی قفقاز، میان‌رودان و آسیای صغیر داشته در گذشته از مراکز تجاری منطقه به‌شمار می‌رفته‌است. نقل مهم‌ترین سوغات ارومیه است.

    ارومیه به عنوان شهر دارای اولین بیمارستان به شیوه نوین، نخستین مرکز آموزش پزشکی، اولین مدرسه به شیوه نوین، اولین شبکه تلویزیون محلی، اولین نشریه محلی در ایران، بوده‌است.[۱۱][۱۲] ارومیه مدتی در دوره پهلوی به رضائیه تغییر نام داد.

    ارومیه، تکاب و پیرانشهر به ترتیب بیشترین تعداد آثار ثبت شده استانی را در فهرست آثار ملی به خود اختصاص داده است.[۱۳]

    نام‌گذاری

    مقالهٔ اصلی: ریشه نام ارومیه

    اور در زبان آشوری به معنای شهر است (همان واژه‌ای که در نام اورشلیم (شهر آشتی) هم وجود دارد) و میه به معنای آب است (هم‌ریشه با مآء عربی) یا ارومیه در زبان آشوری به معنای «شهر آب» است.[۱۴][۱۵][۱۶] نام این شهر در شروع دوره پهلوی به دلیل علاقه رضا شاه به این شهر[۱۷] به رضائیه تغییر نام داد[۱۸] و بعد از انقلاب اسلامی دوباره به نام ارومیه برگشت.[۱۹] ارومی، ارومیه، ارْمیه، اورمیه،[۲۰] ارم از دیگر نام‌های آن بوده‌است.[۲۱] در بین آذربایجانی‌ها نام اورمی رواج دارد.[۲۲]

    پیشینه

    مقالهٔ اصلی: تاریخ ارومیه

    عقیده بر این است که شهر ارومیه در هزاره دوم قبل از میلاد مسیح تأسیس شده‌است.[۲۳]

    پیش از اسلام

    از تل‌های متعدد در نزدیکی شهر (گوک تپه، دیگاله، ترمنی، احمد، سارالان، دیزه تپه) تا به حال اشیای بسیار قدیمی به دست آمده‌است. ارومیه در اورارتوی باستانی قرار داشت (اواخر هزاره دوم قبل از میلاد-اوایل هزاره اول قبل از میلاد) که دارای ارتباطات زبانی با هوریان آناتولی بود ولی شدیداً تحت تأثیر آشوریان بود. درست زیر دریاچه ارومیه شهر و امارت منا قرار داشت، که در قرن هشتم با قدرت فزاینده آشور که سارگون شاه آن اورارتویی‌ها را در ۷۱۴ قبل از میلاد شکست داده بود، علیه اورارتو درآمد گرچه شاهان اورارتو تا قرن ۷ قبل از میلاد همچنان حضور داشتند.[۲۴]

    پس از اسلام

    جایگاه ارومیه در نقشهٔ استان آذربایجان در دورهٔ خلفای عباسی.

    جایگاه ارومیه در آذربایجان در قرن چهارم در زیر دریاچه کبودان (ارومیه) مشخص است.

    صدقه بن علی، از خدمهٔ عضدالدوله دیلمی ارومیه را فتح کرد، و قلعه‌های زیادی در آنجا بنا کرد؛ بنا بر روایتی دیگر، عتبة بن فرقد که عمر او را ۲۰ق/۶۴۰م گسیل داشته بود تا موصل را فتح کند، ارومیه را گرفت. جغرافیدانان قرن ۴ هجری نظیر ابن حوقل و اصطخری در بین شهرهای آذربایجان (پس از اردبیل و مراغه) جایگاه سوم را می‌دهند و به پرآب بودن، و غنایش از نظر میوه و حاصلخیزی تأکید می‌کنند. المقدسی، ارومیه را در ارمنستان قرار می‌دهد و می‌گوید از دوین اداره می‌شده‌است. در این دوره، ارومیه بر سر بزرگراه اردبیل-مراغه-ارومیه-برکری (به شمال غرب دریاچه وان)-آمِد قرار داشت. از آنجا که تبریز هنوز اهمیت چندانی نداشت، جاده به جنوب منحرف می‌شد تا از شهرهای اصلی رد شود. ممکن است حضور عوامل غیر مطیع در شمال آذربایجان هم بر انحراف جاده به جنوب تأثیر گذاشته باشد. ناحیه ارومیه با ساکنان کرد و مسیحی، در تاریخ اسلام هرگز نقش عمده‌ای ایفا نکرده‌است. تیولی بوده‌است که در آن انشعابات دودمان‌هایی که در آذربایجان حکومت می‌کردند، به انزوا می‌زیستند. در دوره سیطره دیلمیان بر آذربایجان، در ارومیه به جستان بن شرمزن برمی‌خوریم. این سردار از ۳۴۲ق/۹۵۳م به عنوان یکی از جنگجویان وفادار دیسم کرد ظهور کرد. بعدتر که دیلمیان ارمنستان را شکست دادند، او تحت امر مرزبان حاکم ارمنستان درآمد. وقتی جستان در ۴۳۶–۸ق/۹۵۷م جایگزین پدرش مرزوبان شد جستان بن شرمزن زیر بار سروری و اقتدار او نرفت. اول ارومیه را ترک کرد و با ابراهیم بن مرزبان که مراغه را برایش فتح کرده بود متحد شد. او بعدتر او را ترک کرد و به ارومیه برگشت و دور آن دیوار کشید و سربازخانه مستحکمی هم در آنجا ساخت. سپس به خدمت مدعی خلافت؛ المستجیر بالله درآمد و از حمایت کردهای قحطانی برخوردار شد؛ ولی پسران مرزوبان (جستان و ابراهیم) او را با کمک کردهای هذبانی شکست دادند. در ۳۴۹ق/۹۶۰–۹۶۱م به تحریک وهسودان، برادر مرزوبان او بر ابراهیم بن مرزوبان شکستی را تحمیل کرد، بازمانده سپاه او را تسخیر کرد و مراغه را به ارومیه منضم کرد. در ۳۵۵ق/۹۶۶م به میانجیگری رکن الدوله بویی، او دوباره اقتدار ابراهیم را به رسمیت شناخت. وقتی غزها در ۴۲۰–۴۳۲ق/۱۰۲۹–۱۰۴۱م آذربایجان را اشغال کردند، حاکم ارومیه ابوالهیجا بن ربیب الدوله، رئیس کردهای هذبانی بود که مادرش خواهر امیر تبریز، وهسودان روادی بود. این پسر ربیب الدوله به خود می‌بالید ۲۵۰۰۰ تا از ۳۰۰۰۰ غزی را که سعی می‌کردند از سرزمینش عبور کنند را در نزدیکی یک پل نابود کرده‌است.[۲۴]

    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 4 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید