این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    معنی دهقان کلاس سوم

    دسته بندی :
    1. نکس
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    معنی دهقان کلاس سوم را از این سایت دریافت کنید.

    دهقان

    معنی دهقان - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید

    دهقان

    /dehqAn/

    مترادف دهقان: برزگر، حارث، دهگان، روستایی، زارع، زراعت پیشه، فلاح، کشاورز، کشتکار، کشتگر، ناطور، ایرانی، مورخمتضاد دهقان: ارباب، مالکبرابر پارسی: دهگان، کشاورز

    بستن تبلیغات

    فارسی به انگلیسی

    peasant, farmer, rustic

    فرهنگ اسم ها

    اسم: دهقان (پسر) (فارسی، عربی) (تلفظ: dehqān) (فارسی: دهقان) (انگلیسی: dehghan) معنی: صاحب زمین وملک، کشاورز، ( معرب از فارسی دهگان )، مالکِ ده، ( در قدیم ) ( به مجاز ) ایرانی، ( به مجاز ) زرتشتی، ( در قدیم ) ( به مجاز ) هر یک از دانایان و راویان تاریخ و اساطیر ایران، بزرگ و حاکم ولایت برچسب ها: اسم، اسم با د، اسم پسر، اسم فارسی، اسم عربی

    لغت نامه دهخدا

    دهقان. [ دِ ] ( معرب ، ص ، اِ ) معرب و مأخوذ از دهگان فارسی ( ده + گان ، پسوند نسبت ) منسوب به ده ، و آن در قدیم به ایرانی اصیل صاحب ملک و زمین اعم از ده نشین و شهرنشین اطلاق می شده است. تخته قاپو. مردم حضری. مقابل تازی و بری که بادیه نشین باشد. مقابل تازی. مقابل ترک. مقابل بیگانه. مقابل چادرنشین و بدوی. ایرانی. احتمال می رود که عربان ایرانیان را به سبب اشتغال به زراعت و زراعت نداشتن عربان دهقان می نامیده اند. ساکن در شهر یا روستا. فیروزآبادی در ماده تَنَاءَ می گوید تانی ٔ، دهقان و معنی تانی ٔ، مقیم و ملازم بلد است. ( یادداشت مؤلف ). تانی ٔ. ( منتهی الارب ). معرب دهگان است مرکب از ده به معنی قریه و گان که پسوند لیاقت و نسبت است. ( از غیاث ) ( از فرهنگ رشیدی ) ( آنندراج ). دهگان ، در قدیم به معنی ملاک یا دارنده ده بوده است. چون مالکان ایرانی دهقان نامیده می شده اند در اسلام من باب اطلاق جزءبه کل همه ایرانیان را دهقان نامیده اند. ( ذیل برهان چ معین ). ایرانی. ( فرهنگ فارسی معین ) :

    به خواری تنش را برآرم به دار

    ز دهقان و تازی و رومی سوار.

    فردوسی.

    ز دهقان و تازی و پرمایگان

    توانگرگزید و گرانسایگان.

    فردوسی.

    که جز مرگ را کس ز مادر نزاد

    ز دهقان و تازی و رومی نژاد.

    فردوسی.

    ز ایران و از ترک و از تازیان

    نژادی پدید آید اندرمیان

    نه دهقان نه ترک و نه تازی بود

    سخنها به کردار بازی بود.

    فردوسی.

    نهاد خوب و ره مردمی از او گیرند

    ستودگان و بزرگان تازی و دهقان.

    فرخی.

    گویی که بیکباره دل خلق ربوده ست

    از تازی و از دهقان وز ترک و ز دیلم.

    فرخی.

    هر کس به عید خویش کند شادی

    چه عبری و چه تازی و چه دهقان.

    فرخی.

    که مستحق تر از او ملک را و شاهی را

    ز جمله همه شاهان تازی و دهقان.

    فرخی.

    پس روزی رستم بن مهرهرمزد المجوس پیش او اندر شدبنشست و متکلم سیستان او بوده بود گفت [ عمربن عبدالعزیز ] دهاقین را سخنان حکمت باشد ما را از آن چیزی بگوی. گفت [ رستم ] نادان مردمان اویست که... گفت نیز گوی. باز دهقان [ یعنی رستم ] گفت... ( تاریخ سیستان ). و مر دهقانان را و کشاورزان را بدین وقت [ سرطان ] حق بیت المال دادن آسان بود. ( نوروزنامه ).

    بیشتر بخوانید ... بستن تبلیغات

    فرهنگ فارسی

    سامانی .

    صاحب ده، رئیس ده، کشاورز، دهاقنه ودهاقنین جمع

    ( صفت اسم ) ۱ - صاحب ده رئیس دیه . ۲ - مالک زمین صاحب زمین . ۳ - ایرانی . ۴ - حافظ سنن و روایات ایرانی مورخ . ۵ - روستایی جمع دهاقنه دهاقین . یا دهقان پیر شراب کهنه . یا دهقان خلد رضوان خازن بهشت .

    فرهنگ معین

    (دِ ) [ معر. ] (اِمر. ) ۱ - صاحب ده . ۲ - کشاورز. ۳ - روستایی . ۴ - حافظ سنن و روایات ایرانی . ج . دهاقنه ، دهاقین .

    فرهنگ عمید

    ۱. کشاورز.

    ۲. صاحب ده، رئیس ده.

    دانشنامه عمومی

    دهقان می تواند به موارد زیر اشاره کند:

    کشاورز دهقان (زمین دار) رعیت داری یا سرواژ خرده دهقان پیشه wiki: دهقان

    دهقان (پروانه). دهقان (پروانه) (نام علمی: Cirrochroa) نام یک سرده از تیره فرچه پایان است.

    wiki: دهقان (پروانه)

    دهقان (زمین دار). دهقان یا دهگان یا دَهیگان طبقه ای از اشراف در زمان ساسانیان بودند. دهقانان از دیدگاه دارایی در درجهٔ دوم بودند و گروه بزرگ زمین داران را شکل می دادند. اینان هم بزرگ ترین مالیات دهندگان و مهم ترین منبع درآمد دولت و هم مهم ترین نگاهبانان آداب و رسوم و فرهنگ باستانی و روایات ملی و میهنی بودند. دهقانان طبقه ای از زمین داران در دوران پیش از اسلام و سده های دوم و سوم هـ ق. بودند که بیشتر برای نگاه بانی از جایگاه مالی و اجتماعی خود به اسلام گرویده و از همین روی به رسوم و سنت های نیاکانی خود عشق می ورزیده و در پاسداری از آنان کوشش می کردند. فرزندان دهقانان با آداب و رسوم ایرانی پرورش می یافتند و نگهبانان سنت ها و فرهنگ ملی ایرانی بودند. در شاهنامه از یک سو دهقان در کنار «آزاده»، به معنی «ایرانیان» دیده می شود و از سوی دیگر به همراه «موبد» (روحانی زرتشتی) در معنای «نگاهبان و روایت کنندهٔ داستان های باستان».

    wiki: دهقان (زمین دار)

    گزارش تخلف یا اشتباه در معنی

    بستن تبلیغات

    دانشنامه آزاد فارسی

    معرّب واژۀ پهلوی دهگان و معنی اصلی آن «منسوب به ده» و ده به معنی سرزمین بوده است. در اواخر دورۀ ساسانی به طبقۀ پایین زمین داران ایران دهگان می گفتند. چون این واژه در اسناد متقدم ساسانی به کار نرفته است، بنابراین می توان حدس زد که طبقۀ دهگانان درپی اصلاحات ارضی روزگار خسرو ساسانی اول، پدیدار شد. این طبقه در تشکیلات جامعه اواخر دوره ساسانی از جایگاه بلندی برخوردار بودند و ادارۀ امور محلی و گرفتن خراج از وظایف آنان بوده است. به گفتۀ مسعودی در مروج الذهب، در آن دوره دهگانان به پنج گروه تقسیم می شدند که با لباس از یکدیگر متمایز بودند. پس از یورش اعراب مسلمان به ایران، اشراف محلی، یعنی دهقانان، نقش سیاسی و اجتماعی مهمی در بخش ها، شهرها و روستاهای خود برعهده گرفتند و برخی از آنان به دین اسلام گرویدند و از این راه املاک خود را از تعرض مهاجمان نگه داشتند و از پرداخت جزیه معاف شدند. آنان همچون گذشته، وظیفۀ گردآوری خراج را برعهده داشتند و نیز کشت زمین، نگهداری پل ها و راه ها و پذیرایی از برخی مسافران از وظایف آنان بود. از روایات گوناگون چنین برمی آید که در همان روزگار، برخی از دهقانان، به ویژه در ماوراءالنهر، تقریباً در مقام حکمرانان محلی بودند و چه بسا هر مرد ثروتمند، دهگان خوانده می شد. قدرت طاهریان و سامانیان بیشتر از اشتراک منافع آنان با دهقانان بود و نارضایتی همین طبقه تأثیر فراوانی در سقوط دولت سامانیان داشت. از قرن ۵ق، با گسترش نظام اقطاعی و زوال طبقۀ زمین دار، رفته رفته از اهمیت دهقانان کاسته شد و واژۀ دهقان، همچون امروز، تنها معنی رعیت یافت. با این همه، در قرون ۶ و ۷ق، این عنوان هنوز گاهی در معنی اصلی آن به کار می رفته است. اکنون این نام به کشاورز و زارع اطلاق می شود. دهقانان، در حفظ داستان ها و روایات تاریخی پیش از اسلام و داستان های عاشقانۀ ایران باستان بیشترین سهم را داشته اند. فردوسی، که خود دهقان زاده بود، غالباً از دهقانان به عنوان منبع شفاهی روایات خود یاد می کند. دلبستگی عمیق دهقانان به فرهنگ ایران باستان سبب شد که واژۀ دهقان، معنی ایرانی و به ویژه ایرانی تبار پیدا کند.

    منبع مطلب : abadis.ir

    معنی دهقان

    معنی واژهٔ دهقان در فرهنگ فارسی معین به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب

    دهقان

    فرهنگ فارسی معین

    (دِ) [ معر. ] (اِمر.) 1 - صاحب ده . 2 - کشاورز. 3 - روستایی . 4 - حافظ سنن و روایات ایرانی . ج . دهاقنه ، دهاقین .

    جست‌وجوی دهقان در واژه‌نامه‌های دیگر

    نگارش معنی دیگر برای دهقان

    منبع مطلب : www.vajehyab.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 4 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید