این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    معنی پوپک

    دسته بندی :
    1. نکس
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    معنی پوپک را از این سایت دریافت کنید.

    پوپک

    معنی پوپک - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید

    پوپک

    /pupak/

    مترادف پوپک: شانه بسر، هدهد، بکر، دوشیزه

    فرهنگ اسم ها

    اسم: پوپک (دختر) (فارسی) (تلفظ: pupak) (فارسی: پوپک) (انگلیسی: pupak) معنی: هدهد، شانه سر، دوشیزه، پوپوک، پرنده ای که تاجی از پر بر سر دارد برچسب ها: اسم، اسم با پ، اسم دختر، اسم فارسی

    لغت نامه دهخدا

    پوپک. [ پوپ َ ] ( اِ ) مرغی است خوش خطوخال که کاکلی بر سر دارد. هُد هُد. ودر مفردات طب آمده است در دویم گرم و خشک ، و مهراپخته آن با شبت جهت درد گرده و مثانه مجرب و زهره اوبرای بیاض چشم نافع است. بوبو. هدهد. ( منتهی الارب ).پوبش. ( زمخشری ) ( لغت نامه اسدی ). ابوالرّبیع. پُوپه َ. مرغ سلیمان. شانه سر. شانه سرَک. پُوپو. بودبود. و این نامها بیشتر حکایت صوت این مرغ است :

    پوپک دیدم بحوالی سرخس

    بانگک بربرده به ابر اندرا

    چادرکی دیدم رنگین بر او

    رنگ بسی گونه بر آن چادرا.

    رودکی.

    الا تا بازگویند از سلیمان

    که با بلقیس وصلش داد پوپک.

    هندوشاه.

    || دختر بکر. دوشیزه. ( برهان ). || پوپ خرد. کاکل خرد بعض طیور.

    فرهنگ فارسی

    پوپ، پوپو، بوبک، بوبو، شانه به سر، هدهد

    ( اسم ) ۱- هدهد شانه سر.۲- دختر بکر دوشیزه .

    فرهنگ معین

    (پَ )(اِ. ) ۱ - هدهد، شانه سر. ۲ - دوشیزه .

    فرهنگ عمید

    = هدهد: پوپک دیدم به حوالی سرخس / بانگک بر برده به ابر اندرا (رودکی: ۴۹۱ ).

    جدول کلمات

    هدهد

    پیشنهاد کاربران

    شانه بسر : نام پرنده ای است .

    هدهد دوشیزه

    بابا سلیمون، مرغ سلیمان

    شانه بسر، هدهد، بکر، دوشیزه

    پرنده ای به اندازه یک سار با منقاری نوک تیز، دراز و خمیده که به طور انفرادی می زید و بر روی سرش یک دسته پر دارد که به اراده خود آن ها را از هم باز میکند. از نام های دیگر آن می توان به شانه به سر، هدهد، پوپوک هم اشاره کرد. . .

    پوپک برابر واژه ی باکره و همچم ( مترادف ) واژه ی دوشیزه است، همچنین به هدهد هم پوپک می گفتند.

    نوعی پرنده، مترادفِ هدهد، شانه به سر

    پوپکم، پوپک شیرین سخنم!

    این همه غافل

    از این شاخه به آن شاخه مپر

    اینهمه قصه شوم از کس و ناکس مشنو

    غافل از دام هوس

    اینهمه دربر هر ناکس و هرکس منشین

    پوپکم، پوپک شیرین سخنم!

    تویی آن شبنم لغزنده گلبرگ امید

    من از آن دارم بیم

    کین لجنزار تو را پوپکم آلوده کند

    اندر این دشت مخوف

    که تو آزادیش ای پوپک من می خوانی

    زیر هر بوته گل لب هر جویه آب

    پشت آن کهنه فسونگر دیوار

    که کمین کرده ترا زیر درختان کهن

    پوپکم! دامی هست

    گرگ خونخوارهء بدکارهء بدنامی هست

    سالها پیش دل من، که به عشق ایمان داشت

    تا که آن نغمه جانبخش تو از دور شنید

    اندر این مزرع آفت زدهء شوم حیات

    شاخ امیدی کشت چشم بر راه تو بودم که تو کی میآیی

    بر سر شاخه سرسبز امید دل من

    که تو کی میخوانی؟ پوپکم! یادت هست؟

    در دل آن شب افسانه ای مهتابی

    که بر آن شاخه پریدی لحظه ای چند نشستی نغمه ای چند سرودی

    گفتم: این دشت سیه خوابگه غولان است

    همه رنگ است و ریا همه افسون و فریب

    صید هم چون تویی، ای پوپک خوش پروازم

    مرغ خوش خوان و خوش آوازم

    به خدا آسان است

    این همه برق که روشنگر این صحراهست

    پرتو مهری نیست نور امیدی نیست

    آتشین برق نگاهی ز کمینگاهی است

    همه گرگ و همه دیو

    در کمین تو و زیبایی تو

    پاکی و سادگی و خوبی و رعنایی تو

    مرو ای مرغک زیبا که به هر رهگذری

    همه دیو اَند کمین کرده، نبینند تو را

    دور از دست وفا، پنهان از دیده عشق

    نفریبند تو را، نفریبند تو را. . .

    شهریور ۱۳۳۶دکتر علی شریعتی کتاب هبوط

    مشاهده پیشنهاد های امروز

    معنی یا پیشنهاد شما

    + افزودن عکس و لینک

    منبع مطلب : abadis.ir

    معنی پوپک

    معنی واژهٔ پوپک در لغت‌نامه دهخدا به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب

    پوپک

    لغت‌نامه دهخدا

    پوپک . [ پوپ َ ] (اِ) مرغی است خوش خطوخال که کاکلی بر سر دارد. هُد هُد. ودر مفردات طب آمده است در دویم گرم و خشک ، و مهراپخته ٔ آن با شبت جهت درد گرده و مثانه مجرب و زهره ٔ اوبرای بیاض چشم نافع است . بوبو. هدهد. (منتهی الارب ).پوبش . (زمخشری ) (لغت نامه ٔ اسدی ). ابوالرّبیع. پُوپه َ. مرغ سلیمان . شانه سر. شانه سرَک . پُوپو. بودبود. و این نامها بیشتر حکایت صوت این مرغ است :

    پوپک دیدم بحوالی سرخس

    بانگک بربرده به ابر اندرا

    چادرکی دیدم رنگین بر او

    رنگ بسی گونه بر آن چادرا.

    رودکی .

    الا تا بازگویند از سلیمان

    که با بلقیس وصلش داد پوپک .

    هندوشاه .

    || دختر بکر. دوشیزه . (برهان ). || پوپ خرد. کاکل خرد بعض طیور.

    جست‌وجوی پوپک در واژه‌نامه‌های دیگر

    نگارش معنی دیگر برای پوپک

    منبع مطلب : vajehyab.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 5 ماه قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید