این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    معنی کلمه صاحب کلاس دوم

    دسته بندی :
    1. نکس
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    معنی کلمه صاحب کلاس دوم را از این سایت دریافت کنید.

    کلمات هم معنی و مخالف فارسی دوم دبستان

    کلمات هم معنی و مخالف فارسی دوم دبستان کلمات مترادف و متضاد دوم فرمت PDF + لینک دانلود مستقیم قرار گرفت نام درس : فارسی دوم | موضوع : جزوه آموزشی |

    کلمات هم معنی و مخالف فارسی دوم دبستان - نمره برتر

    کلمات هم معنی و مخالف فارسی دوم دبستان - نمره برتر دانلود گام به گام , جزوه و نمونه سوالات امتحانی

    صفحه نخست » دوم ابتدایی » کلمات هم معنی و مخالف فارسی دوم دبستان

    کلمات هم معنی و مخالف فارسی دوم دبستان

    دسته بندی : دوم ابتدایی

    کلمات هم معنی و مخالف فارسی دوم دبستان

    کلمات مترادف و متضاد دوم

    فرمت PDF + لینک دانلود مستقیم قرار گرفت

    نام درس : فارسی دوم | موضوع : جزوه آموزشی | نویسنده : نرگس اکبرنژاد

    منتشر شده در نمره برتر | پایه و رشته : دوم ابتدایی

    کلمات مترادف و متضاد دوم : در ایام امتحانات کلاسی و پایان سال داشتن کلمات درس فارسی یکی از مهم ترین ها میباشد . در این مطلب ما برای شما دانش آموزان دوست داشتنی پایه دوم ابتدایی تمام کلمات هم معنی ومخالف هم را در یک فایل جمع آوری کرده ایم . شما میتوانید در ادامه این متن این جزوه بسیار عالی را دریافت نمایید .لینک دانلود PDF :

    🌷🌷🍀🍀🌷

    ✅ معنی لغات ستایش

    ستایش: پرستیدن – شکرگزاری.

    سرآغاز: مقدمه. مونس: همدم. روانم: روح و جانم. شروع: آغاز. نشاط: شادمانی. اکنون: حالا. سپاسگزارم: ممنونم. پروردگار: خدا. عزیز: گرامی. یاری: کمک. موفّق: پیروز.

    کشور: سرزمین پهناور.

    ✅معنی لغات درس اول کتابخانه کلاس ما.

    کتابخانه: محل نگهداری کتاب.

    خنک: سرد. ملایم: معتدل. آرام: یواش. با نظم: مرتب. وارد: داخل. آموزگار: معلّم.

    احوال پرسی: پرسیدن حال کسی.

    وقتی: هنگامی ـ زمانی.

    به صورت: به شکل. پاسخ: جواب. پرسش: سؤال. پیشنهاد: منظور. رایانه: کامپیوتر. دانا: عالم. تشکّر: سپاسگزاری. مفید: سودمند. ویژه: مخصوص. حالا: اکنون ـ الآن. مانند: مثل.

    ✅معنی لغات درس دوم فارسی مهارت‌های خوانداری (مسجد محلّه‌ی ما)

    مسجد: محل عبادت.

    محلّه: قسمتی از شهر.

    بسیار: خیلی. خوشحال: شاد. تشکّر: سپاسگزاری.

    وقتی: هنگامی – زمانی.

    حرف: سخن. رایانه: کامپیوتر.

    کتابخانه: محل نگهداری کتاب.

    طرف:سو

    ✅معنی لغات درس سوم فارسی مهارت‌های خوانداری (خرس کوچولو)

    کوچولو: کوچک. بارها: چندین دفعه. خطرناکی: پُر خطری. دلیل: علت – سبب.

    این طوری: این جوری – این گونه.

    بقیّه‌ی: ادامه‌ی. حرف‌های: سخنان.

    این طرف‌ها: این سمت‌ها.

    ناراحت: غمگین.

    بی حوصله: بی تاب – بی صبر.

    خوش حال: شاد.

    کندوی عسل: لانه‌ی زنبور عسل.

    کثیفش: آلوده اش.

    بیمار: مریض – ناخوش.

    پاکیزه: تمیز. دوباره: مجدد – باز. شاداب: شاد.

    ✅معنی لغات درس چهارم فارسی مهارت‌های خوانداری (مدرسه‌ی خرگوش‌ها)

    منتظر: چشم به راه. معلّم: آموزگار. وارد شد: داخل شد. پرسید: سؤال کرد. لبخند زد: خندید. جواب: پاسخ. سکوت: آرامش. پرسش: سؤال.

    اتّفاقی: رویدادی – حادثه‌ای.

    مثلاً: همانند.

    شغال: جانوری پستان‌دار و گوشت‌خوار شبیه به سگ.

    خیلی: بسیاری. لذّت: خوشی. مثل: مانند.

    سرود خواندن: آواز خواندن.

    مواظبت: مراقبت. تمیز: پاکیزه. خوش‌حالی: شادی.

    بیرون رفتند: خارج شدند.

    ✅هم‌معنی لغات درس پنجم فارسی مهارت‌های خوانداری (چوپان درست‌کار)

    درست‌کار: اَمین. زیادی: بسیاری. نگه‌داری: محافظت. راست‌گویی: صادقی. صاحبِ: دارنده‌ی. نصیحت: پند و اندرز. حرف‌های: سخنان.

    لبخندی می‌زد: خنده‌ای می‌کرد.

    مزدت: پاداشت.

    چَرا: علف خوردن حیوانات.

    باران شدیدی: باران تندی.

    شروع: آغاز. ناچار: ناگزیر. پیشِ: نزدِ. ناگهان: یک باره. وانگهی: پس از آن.

    ✅هم‌معنی لغات درس هفتم فارسی مهارت‌های خوانداری (دوستان ما)

    قشنگی: زیبایی.

    کوشایی: پرتلاشی – سخت‌کوشی.

    خوش‌مزه‌ای: خوش‌طعمی.

    سحرخیزی: صبح زود بیدار شونده‌ای.

    پاکیزه‌ای: تمیزی. پرکاری: پرتلاشی. منظّمی: مرتّبی.

    ایجاد کرده است: به‌وجود آورده است.

    بانشاطی: شادمانی – خوشحالی.

    سخت‌کوشی: پرتلاشی – پرکاری.

    شاداب: شاد. پرورش: آموزش.

    دانایی: عالمی – آگاهی.

    آفریده است:خلق کرده است

    ✅هم‌معنی لغات درس هشتم فارسی مهارت‌های خوانداری (از همه مهربان‌تر)

    پرسیدم: سؤال کردم. حرف زدن: سخن گفتن. موقع: هنگام. یاری: کمک – مدد.

    وقتی: هنگامی – زمانی.

    فهمیدم: پِی بردم.

    تصمیم گرفتم: اراده کردم.

    سالم: تندرست. پیشِ: نزدِ. بسیار: خیلی. محبّت: مهربانی. سعی: کوشش – تلاش. بیشتر: زیادتر.

    ✅هم‌معنی لغات درس نهم فارسی مهارت‌های خوانداری (زیارت)

    زیارت: رفتن به مکان مقدّس.

    داخل: درون.

    حرم: گرداگرد مکان زیارتی.

    چلچراغ: لوستر. نورباران: روشن.

    تماشا کنیم: نگاه کنیم.

    آن وقت: آن موقع – آن زمان.

    میان: بین – وسط.

    جمعیّت: عدّه‌ای از مردم که جایی جمع شدند.

    بیرون رفتند: خارج شدند.

    برمی‌چیدند: برمی‌داشتند و می‌خوردند.

    بعد: سپس. پاشید: ریخت. خوش‌حالی: شادی.

    گل دسته‌ها: مناره‌ها

    وضوخانه: جایی که در آن وضو می‌گیرند.

    هرگز: هیچ وقت.

    فراموش نمی‌کند: از یاد نمی‌برد.

    ✅هم‌معنی لغات درس دهم فارسی مهارت‌های خوانداری (هنرمند)

    هنرمند: کسی که کاری را با دقّت و فکر انجام دهد.

    دیشب: شب گذشته. سرگرم: مشغول.

    نقّاشی کردن: نقّاشی کشیدن.

    خوش‌حالی: شادی. سعی: کوشش – تلاش.

    سفالگر: کسی که با گِل چیزهای زیبا می‌سازد.

    زیبا: قشنگ.

    قالی‌باف: کسی که قالی یا فرش می‌بافد.

    منبع مطلب : nomrebartar.com

    صاحب

    معنی صاحب - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید

    صاحب

    /sAheb/

    مترادف صاحب: معاشر، همراه، هم سفر، هم صحبت، همنشین، آقا، ارباب، مخدوم، مولا، خداوند، دارنده، ذی حق، مالک، موجر، خواجه، وزیرمتضاد صاحب: خادم، نوکربرابر پارسی: دارنده، خداوند، کدیور

    بستن تبلیغات

    فارسی به انگلیسی

    owner, master, mistress, operator, possessed, proprietor, sahib, proprietress, holder, possessor(of), one endowed(with)

    مترادف ها

    master (اسم)

    استاد، مدیر، چیره دست، پیر، رئیس، ارباب، سرور، سید، سرامد، کارفرما، صاحب، دانشور

    lord (اسم)

    ارباب، سید، خداوند، مالک، خدیو، لرد، صاحب، شاهزاده

    padrone (اسم)

    مدیر، ارباب، آقا، صاحب

    فرهنگ اسم ها

    اسم: صاحب (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: sāheb) (فارسی: صاحب) (انگلیسی: saheb) معنی: دارنده، مالک، هم نشین و هم صحبت، یار، فرمانروا و حاکم، دارا، ( منسوخ ) سرور، آقا، ( در عرفان ) یار و هم صحبت و خداوندگار و دارنده ی چیزی، ( اَعلام ) ) نام شهری در شهرستان سقز، در استان کردستان، ) صاحب ابن عباد: ( = ابوالقاسم اسماعیل ) [، قمری] وزیر ایرانی مؤیدالدوله و فخرالدوله ی دیلمی و از نویسندگان و ادیبان عربی نویس، مؤلف اَلکشَف، در نقد شعر و المحیط، در لغت، ) صاحب الزنج: [قرن هجری] شهرت علی ابن محمّد، رهبر قیام بردگان در بصره [، قمری]، که مدعی انتساب به خاندان حضرت علی ( ع ) بود، این قیام جنوب عراق و خوزستان را فرا گرفت و مدت سال دوام یافت، تا اینکه صاحب الزنج از برادر معتمد خلیفه در نزدیکی اهواز شکست خورد و کشته شد و قیام فرو نشست، ) صاحب جواهر: [قرن هجری] شهرت محمّدحسن اصفهانی، مرجع شیعیان عصر خود، مؤلف جواهرالکلام، ) صاحب رجال: [قرن و هجری] شهرت میرزا محمّد استرآبادی، فقیه شیعی ایرانی، مؤلف آیات الاحکام و سه دوره کتاب در مورد رجال حدیث موسوم به رجال صغیر، رجال کبیر و رجال وسیط، او در مکه اقامت داشت و در همانجا درگذشت، ( در اعلام ) لقب صاحب بن عباد وزیر دانشمندِ ایرانی، ( در عرفان ) صاحب به معنی یار و هم صحبت و خداوندگار و دارنده ی چیزی می باشد، همنشین برچسب ها: اسم، اسم با ص، اسم پسر، اسم عربی، اسم مذهبی و قرآنی

    بستن تبلیغات

    لغت نامه دهخدا

    صاحب. [ ح ِ ] ( ع ص ، اِ ) نعت فاعلی مذکر از صُحْبة و صحابة. یار. ج ، صَحْب ، صُحبة، صُحْبان ، صِحاب ، صَحابة، صِحابة. ج ِ فاعل بر فَعالة جز در این مورد نیامده است. ( منتهی الارب ). ج ، اَصحاب ،صَحب ، صَحابة، صِحاب ، صُحبة، صَحبان. || همراه. ( ربنجنی ). || همسفر. ( دستورالاخوان ). ملازم. رفیق. قرین. جلیس. دمساز. انیس :

    خازنت را گو که سنج و رایضت راگو که ران

    شاعرت را گو که خوان و صاحبت را گو که پای.

    منوچهری.

    صاحبا عمر عزیز است غنیمت دانش

    گوی خیری که توانی ببر از میدانش.

    سعدی.

    تو آن نه ای که دل از صحبت تو برگیرند

    وگر ملول شوی صاحبی دگر گیرند.

    سعدی.

    صاحبا در شب سعادت خواب

    مکن وروز تنگ را دریاب.

    اوحدی.

    || خداوند چیزی. ( دستورالاخوان ). مالک و خداوندگار. ( غیاث اللغات ). خداوند. ( مقدمة الادب ) ( ربنجنی )( برهان قاطع ): احتراف ؛ صاحب پیشه شدن. اِسْباع ؛ صاحب رمه گرگ درآمده شدن. استشرار؛ صاحب گله بزرگ از شتران شدن. اِسْداس ؛ صاحب شتران سِدْس شدن. اِسْراع ؛ صاحب ستور شتاب رو شدن. اِشْداد؛ صاحب ستور سخت شدن. اِشْدان ؛ صاحب بچه توانا شدن آهوی ماده. اِشْراب ؛ صاحب شتران سیراب و شتران تشنه شدن. اِشْطاء؛ صاحب پسر بالغ شدن. ( منتهی الارب ). اِعْریراف ؛ صاحب یال شدن اسب. ( کنز اللغات ). اِقْناف ؛ صاحب لشکر بسیار گردیدن. ( منتهی الارب ). تجسّد، تجسّم ؛ صاحب تن شدن چیزی. ثَوّاب ؛ صاحب جامه. ( کنز اللغات ). ذَمیر؛ مرد صاحب جمال. سِمّیر؛ صاحب افسانه. سَیّاف ؛ صاحب تیغ. شدیدالکاهل ؛ صاحب شوکت و قوت. شَیْذارة؛ مرد صاحب غیرت. عَطّار؛ صاحب عطر. کسری ̍؛ صاحب شوکت بسیار. مُشَحِّم ؛ صاحب شتران فربه. مَعّاز؛ صاحب بُز. مُقْنی ؛ صاحب نیزه. مَکیث ؛ صاحب وقر. مَلاّح ؛ صاحب نمک. منسوب ؛ صاحب نسب.نابِل ؛ صاحب تیر. نَسیب ؛ صاحب نژاد. ( منتهی الارب ) : سید ما و صاحب ما امام قائم بامراﷲ امیرالمؤمنین بنده خداست. ( تاریخ بیهقی ص 315 ). این ارادتی که لازم شده است در گردن من نسبت به سید ما و صاحب ما امام قائم بامراﷲ از روی سلامت نیت. ( تاریخ بیهقی ص 316 ). و در هر دو حال قضاء حق شکر خالقش مینماید و صاحبش. ( تاریخ بیهقی ص 309 ).

    ز یک دوران دو شربت خورد نتوان

    دو صاحب را پرستش کرد نتوان.

    نظامی. بیشتر بخوانید ... بستن تبلیغات

    فرهنگ فارسی

    علی آبادی محمد تقی بن میرزا محمد زکی مازندرانی از رجال دربار فتحعلی شاه قاجار ( ف. ۱۲۵۶ ه.ق . ) در اوایل جوانی ده سال وزارت عبدالله میرزا حاکم خمسه و سهرورد و سجاس را داشت و بسال ۱۲۳۴ بتهران احضار شد و پادشاه ویرا مقام [ منشی الممالک ] داد . وی شاعر بود و دیوان او در حدود ۵۵٠٠ بیت دارد. در اشعار خود صاحب و صاحبدیوان تخلص میکرد.

    ملازم، معاشر، یار و دوست، هم صحبت، درفارسی بیشتربه معنی صاحب وخداوندچیزی میگویند

    ۱ - معاشر همصحبت همنشین یار جمع اصحاب صحاب غ صحابه صحبان صحب . ۲ - همراه همسفر . ۳ - خداوند چیزی مالک : صاحب ملک صاحب خانه . ۴ - وزیر خواجه . ۵ - عنوانی که در ممالک اطراف ایران به انگلیسیان معنون و سپس بخارجیان داده اند . توضیح این کلمه با بسیاری از کلمات دیگر ترکیب اضافی شود و غالبا به فک اضافه آید . یا صاحب احداث . رئیس نظمیه رئیس شهربانی . یا صاحب جزیره . ( اسماعلیان ) رئیس دعوت اسماعلیه در هر جزیره . یا صاحب جوزا . عطارد ( زیرا برج جوزا خانه اوست ) .

    تاج الدین محمد بن صاحب فخرالدین محمد بن وزیر بهائ الدین علی بن محمد بن حنا

    بستن تبلیغات

    فرهنگ معین

    (حِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - معاشر. ۲ - هم - صحبت ، همراه . ۳ - مالک .

    مرده ( ~ . مُ دِ ) (ص مر. ) ۱ - بدون صاحب ، آن که یا آن چه صاحبش مرده باشد. ۲ - بدون صاحب نوعی نفرین به معنی کاش دارنده اش می مرد.

    شریعت ( ~ . شَ عَ ) [ ع . ] (ص مر. ) ۱ - آن که شریعتی آورده ، پیغمبر. ۲ - پیغمبر اسلام .

    منصب ( ~ . مَ صَ ) [ ازع . ] (اِمر. ) کسی که دارای رتبه و مقامی دولتی باشد (اعم از کشوری و لشکری )، افسر.

    منبع مطلب : abadis.ir

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 2 ماه قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید