این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    معنی کلمه مراقب

    دسته بندی :
    1. نکس
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    معنی کلمه مراقب را از این سایت دریافت کنید.

    مراقب

    معنی مراقب - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید

    مراقب

    /morAqeb/

    مترادف مراقب: پاسدار، حارس، دیده بان، دیده ور، گماشته، محافظ، مستحفظ، مهیمن، نگاهبان، نگاهدار، نگهبان، آگاه، گوش بزنگ، مترصد، متوجه، ملتفت، منتظر، مواظب، ناظر، رقیببرابر پارسی: نگهبان، پاسدار، دیده بان

    بستن تبلیغات

    فارسی به انگلیسی

    attentive, watchful, observant, vigilant, chary, jealous, minder, observer, sedulous, tender

    مترادف ها

    attentive (صفت)

    مواظب، متوجه، مراقب، بادقت، ملتفت

    watchful (صفت)

    دقیق، مواظب، مراقب، پاسدار، بی خواب

    vigilant (صفت)

    حساس، هوشیار، گوش بزنگ، مراقب، بیدار

    observant (صفت)

    هوشیار، مراقب، مراعات کننده

    guarding (صفت) مراقب observing (صفت) مراقب، بپا contemplative (صفت)

    خیالی، مراقب، متفکر، تفکری، وابسته به غور و تعمق

    meditating (صفت) مراقب open-eyed (صفت) هوشیار، مراقب preserving (صفت) مراقب scrutinizing (صفت) دقیق، مراقب wide-awake (صفت)

    هوشیار، مراقب، اگاه، سرحال، هشیار، کاملا بیدار

    tendering (صفت) مراقب بستن تبلیغات

    لغت نامه دهخدا

    مراقب. [ م ُ ق ِ ] ( ع ص ) نگرنده. مواظبت کننده. مواظب. ناظر. نگران. که می پاید و مراقبت میکند :

    رو مراقب باش بر احوال خویش

    نوش بین در داد و اندر ظلم نیش.

    مولوی.

    مدتی زن شد مراقب هر دو را

    تا که شان فرصت نیفتد در خلا.

    مولوی.

    || حارس. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). نگهبان. حافظ. نگهدار. نگاهبان. ( یادداشت مؤلف ). که حفاظت و حراست و نگهبانی کند. نعت فاعلی است از مراقبة. رجوع به مراقبة شود. || مترقب. ( از متن اللغة ). منتظر. متوقع. چشم دارنده. چشم به راه :

    سه مدحت فرستادم ای فخر عالم

    به هریک بدم مر صلت را مراقب.

    حسن متکلم.

    || ترسنده. ( فرهنگ خطی ). خائف. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ) . || در اصطلاح عرفا، نگاهدارنده قلب از بدی ها. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به مراقبه و مراقبت شود.

    مراقب. [ م َ ق ِ ]( ع اِ ) ج ِ مرقب. ( متن اللغة ). رجوع به مَرقَب شود.

    بستن تبلیغات

    فرهنگ فارسی

    مراقبت کننده، نگهبان

    ( اسم ) ۱- مراقبت کننده مواظب . ۲- نگاهبان . ۳ - نکاهدارند. قلب از بدیها جمع : مراقبین .

    فرهنگ معین

    (مُ قِ ) [ ع . ] (اِ فا. ) نگهبان ، مراقبت کننده .

    فرهنگ عمید

    ۱. مراقبت کننده، نگهبان.

    ۲. (تصوف ) سالکی که در حال مراقبت است.

    واژه نامه بختیاریکا

    چارنا؛ لَر کَش حال بین

    جدول کلمات

    بپا

    فارسی به عربی

    متیقظ , مراقب , مراقبة , ملتزم

    پیشنهاد کاربران

    ترتیب: قدیمیجدیدرای موافقرای مخالف

    مبینا

    ٠٧:٠٠ - ١٣٩٥/١١/١٦

    این واژه اربی است و پارسی آن اینهاست:

    پَوابَتpavãbat ، پَواباکpavãbãk، پَوابار pavãbãr ( پواب از اوستایی: پَواو= مراقبت + «اَت، آک، آر» )

    مِنائیساک menãisãk، مِنائیسار menãisãr، مِنائیسَت menãisat ( منائیس از اوستایی: مِنائیچا= مراقبت + «آک، آر، اَت» )

    دَتَراناک datarãnãk، دَتَرانار datarãnãr، دَتَرانَت datarãnat ( دَتَران از اوستایی: دَدَران= مراقبت + «آک، آر، اَت» )

    زَئِماک zaemãk، زَئِمار zaemãr ، زَئِمَت zaemat ( زَئِم از اوستایی: زَئِمَن= مراقبت + «آک، آر، اَت» )

    «ات» پسوند سنسکریت است

    گزارش

    28 | 2

    ابراهیم

    ١٣:٤٦ - ١٣٩٦/٠٥/٠٣ بپا

    گزارش

    21 | 1

    رضا فتحی پور

    ٢١:٥٠ - ١٣٩٦/٠٩/٠١ بپاگر

    گزارش

    18 | 1

    شهریار آریابد

    ١٠:٣٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٤

    در پارسی " پایشگر " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .

    پایش = مراقبت

    پایندگان ، پایشگران= مراقبین

    گزارش

    28 | 1

    عاطفه موسوی

    ١٥:٣٦ - ١٣٩٩/٠٩/١٦ Proctor

    گزارش

    5 | 1

    فرزاد بهداروند

    ٠٩:٠٦ - ١٤٠١/٠٥/٢٧

    پایَندِه = مراقب ، نگهبان ، دیده بان

    مترادف در زبان لری بختیاری:

    وادیار ، وادیاری ، کیشیک ، بِپا، دیڌِبُوݩݩݩن

    گزارش

    5 | 0

    هومن

    ٢٠:٠٩ - ١٤٠١/٠٩/٢٥ پرستار

    گزارش

    2 | 0

    مشاهده پیشنهاد های امروز

    معنی یا پیشنهاد شما

    + افزودن عکس و لینک

    منبع مطلب : abadis.ir

    معنی مراقب

    معنی واژهٔ مراقب در لغت‌نامه دهخدا به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب

    مراقب

    لغت‌نامه دهخدا

    مراقب . [ م ُ ق ِ ] (ع ص ) نگرنده . مواظبت کننده . مواظب . ناظر. نگران . که می پاید و مراقبت میکند :

    رو مراقب باش بر احوال خویش

    نوش بین در داد و اندر ظلم نیش .

    مولوی .

    مدتی زن شد مراقب هر دو را

    تا که شان فرصت نیفتد در خلا.

    مولوی .

    || حارس . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). نگهبان . حافظ. نگهدار. نگاهبان . (یادداشت مؤلف ). که حفاظت و حراست و نگهبانی کند. نعت فاعلی است از مراقبة. رجوع به مراقبة شود. || مترقب . (از متن اللغة). منتظر. متوقع. چشم دارنده . چشم به راه :

    سه مدحت فرستادم ای فخر عالم

    به هریک بدم مر صلت را مراقب .

    حسن متکلم .

    || ترسنده . (فرهنگ خطی ). خائف . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) . || در اصطلاح عرفا، نگاهدارنده ٔ قلب از بدی ها. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به مراقبه و مراقبت شود.

    جست‌وجوی مراقب در واژه‌نامه‌های دیگر

    نگارش معنی دیگر برای مراقب

    منبع مطلب : www.vajehyab.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 6 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید