این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    معنی کلمه wrath

    دسته بندی :
    1. نکس
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    معنی کلمه wrath را از این سایت دریافت کنید.

    wrath

    معنی wrath - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید

    wrath

    /ˈræθ//rɒθ/

    معنی: خشم، غضب، غیظ، قهر، اوقات تلخی زیادمعانی دیگر: وروت، (شدید) تنبیه، گوشمالی

    بستن تبلیغات

    بررسی کلمه

    اسم ( noun )

    • (1) تعریف: violent or fierce anger, indignation, or resentment.

    مترادف: anger, fury, ire, rage

    متضاد: delight

    مشابه: bad blood, bile, bitterness, choler, displeasure, dudgeon, enmity, frenzy, furor, gall, indignation, passion, rancor, resentment, spleen

    - The king was finally forced to face the wrath of the wronged nobles.

    [ترجمه ترگمان] پادشاه بالاخره مجبور شد با خشم اشراف رو به رو شود

    [ترجمه گوگل] سرانجام، پادشاه مجبور شد با خشم اعضای ستمکار مقابله کند

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    - Seething with wrath, she stabbed him twice.

    [ترجمه ترگمان] با خشم و غضب، دو بار به او چاقو زد

    [ترجمه گوگل] او دو بار خرد شد

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    • (2) تعریف: retribution or punishment of another that is sparked by this anger.

    مترادف: revenge, vengeance

    مشابه: punishment, retribution, venom

    - The wealthy landowners at last suffered the wrath of the peasants.

    [ترجمه محمدنوریان] مالکین ثروتمنددرپایان/یانهایت/خشم دهقانان راچشیدند/یابه خوددیدند|

    [ترجمه ترگمان] مالکین ثروتمند سرانجام خشم روستاییان را کشیدند

    [ترجمه گوگل] مالکین ثروتمند در نهایت خشم دهقانان را متحمل شدند

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    • (3) تعریف: punishment for sin from a divine being.

    - They believed that this disease was the wrath of God.

    [ترجمه محمدنوریان] آنهااعتقادداشتندبیماری ازخشم خداوند است|

    [ترجمه ترگمان] آن ها معتقد بودند که این بیماری خشم خداوند است

    [ترجمه گوگل] آنها معتقد بودند که این بیماری خشم خدا بود

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    بستن تبلیغات

    جمله های نمونه

    1. Anticipating Father's wrath, we tried to give him the news slowly.

    چون خشم پدر را پیش بینی می کردیم,تلاش کردیم خبر را آرام آرام به او بدهیم

    2. There is no rage like the wrath of an angry bear.

    هیچ خشمی مثل خشم یک خرس عصبانی نیست

    3. After Ernie's wrath subsided, we were able to tell him what had happened.

    بعد از اینکه خشم ارنی فرو کش کرد,توتنستیم به او بگوییم چه اتفاقی افتاده است

    4. the wrath of god خشم خداوند

    5. a vessel of wrath

    مورد خشم

    6. an explosion of wrath

    انفجار خشم

    7. god visited his wrath upon them

    خداوند آنان را مورد خشم خود قرار داد.

    8. to feel the wrath of god

    خشم خدا را حس کردن

    9. he incurred the king's wrath

    او خشم شاه را نسبت به خود برانگیخت.

    10. his dread of god's wrath . . .

    بیم او از خشم خداوند . . . .

    11. soft answer turns away wrath

    با زبان خوش می توان مار را از سوراخ کشید بیرون

    12. his diatribes aroused the king's wrath

    نکوهش های شدید او خشم پادشاه را برانگیخت.

    13. The play has incurred the wrath/anger of both audiences and critics.

    [ترجمه ترگمان]این نمایش خشم و عصبانیت هر دوی تماشاگران و منتقدان را متحمل شده است

    [ترجمه گوگل]این بازی باعث خشم و خشم هر دو مخاطب و منتقدان شده است

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    14. This remark brought the judge's full wrath down on Sergeant Golding.

    [ترجمه ترگمان]این حرف خشم و غضب قاضی را بر گروهبان Golding فرود آورد

    [ترجمه گوگل]این سخنرانی خشم کامل قاضی را به ستیزه گر گلینگ داد

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    15. He was warned to fly from the emperor's wrath.

    [ترجمه ترگمان]اخطار کرده بود که از خشم امپراطور بگریزد

    [ترجمه گوگل]او هشدار داد که از خشم امپراتور پرواز کند

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    16. He incurred the wrath of the authorities in speaking out against government injustices.

    [ترجمه ترگمان]او خشم مقامات را در صحبت علیه بی عدالتی های دولت متحمل شد

    [ترجمه گوگل]او خشم مقامات را در برابر بی عدالتی های حکومتی به سر می برد

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    17. God's wrath will be visited on sinners.

    [ترجمه ترگمان]خشم خداوند بر گناهکاران دیده خواهد شد

    [ترجمه گوگل]خشم خداوند بر گناهان بازدید می شود

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    18. He fled the country to escape the king's wrath.

    [ترجمه ترگمان]اون از کشور فرار کرد تا از خشم پادشاه فرار کنه

    [ترجمه گوگل]او از کشور فرار کرد تا از خشم پادشاه فرار کند

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    19. He incurred Helen's wrath by arriving late.

    [ترجمه ترگمان]او خشم هلن را با رسیدن به دیر باز کرد

    [ترجمه گوگل]او دچار خشم هلن شد

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    20. What had she done to provoke his wrath?

    [ترجمه ترگمان]چه کرده بود که خشمش را برانگیخته بود؟

    [ترجمه گوگل]او چه کار کرد تا خشمش را تحریک کند؟

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    21. He was scared of incurring his father's wrath .

    [ترجمه ترگمان]از قبول خشم پدرش می ترسید

    [ترجمه گوگل]او از بروز خشم پدرش ترسید

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    22. His wrath got out of hand.

    [ترجمه ترگمان]خشمش از کنترل خارج شد

    [ترجمه گوگل]خشم خود را از دست گرفت

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    بستن تبلیغات

    مترادف ها

    خشم (اسم)

    bate, resentment, irritation, temper, anger, rage, wrath, fury, indignation, ire, ramp, rampage, tantrum, choler, furiosity, furiousness, furore, teen, heebie-jeebies

    غضب (اسم)

    bate, irritation, anger, rage, wrath, fury, huff, ire, exasperation, bait, muck

    منبع مطلب : abadis.ir

    معنی wrath به فارسی

    معنی wrath - معانی، نمونه جمله، مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، کالوکیشن، فریزال ورب، اصطلاح و ... [برای مشاهده کلیک کنید]

    Wrath معنی

    Noun

    خشم، غضب، غیظ، اوقات تلخی زیاد، قهر

    - the Grapes of Wrath

    - خوشه‌های خشم - the wrath of God - خشم خداوند Adjective

    (انگلیسی بریتانیایی) خشمگین

    آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ فروردین ۱۳۹۹

    فونتیک آمریکایی

    ræθ

    فونتیک بریتانیایی

    rɒθ

    مترادف و متضاد wrath

    (noun) extreme angerSynonyms: acrimony, asperity, boiling point, conniption, dander, displeasure, exasperation, flare-up, fury, hate, hatefulness, huff, indignation, ire, irritation, mad, madness, offense, passion, rage, resentment, rise, stew, storm, temper, vengeanceAntonyms: happiness, love

    لغات نزدیک wrath

    - wrapper - wrapping - wrapt - wrasse - wrastle - wrath - wrathful - wrathy - wreak

    - wreak havoc with something

    - wreakful

    منبع مطلب : fastdic.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 1 ماه قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید