این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    معنی hate

    دسته بندی :
    1. نکس
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    معنی hate را از این سایت دریافت کنید.

    hate

    معنی hate - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید

    hate

    /ˈheɪt//heɪt/

    معنی: تنفر، نفرت، ستیز، دشمنی، اکراه، غل، عداوت کردن، تنفر داشتن از، نفرت داشتن از، کینه ورزیدن، مشمئز شدن، بیزار بودنمعانی دیگر: نفرت داشتن، متنفر بودن، دشمنی ورزیدن، احساس خصومت کردن، کینه داشتن، عداوت داشتن، بد آمدن، دوست نداشتن، مشمئز بودن، روی گردان بودن، منزجر بودن، بیزاری، انزجار، آریغ، (شخص یا چیز) منفور، از چشم افتاده، مایه ی انزجار

    بررسی کلمه

    فعل گذرا ( transitive verb )

    حالات: hates, hating, hated

    • : تعریف: to dislike intensely; feel hostility toward; loathe; detest.

    مترادف: abhor, despise, detest, loathe

    متضاد: adore, like, love

    مشابه: abominate, dislike, execrate

    - The people hated their despotic ruler.

    [ترجمه ترگمان] مردم از فرمان روایی مستبدانه آن ها نفرت داشتند

    [ترجمه گوگل] مردم از حاکم مستبدشان نفرت داشتند

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    - The weary nation hated the war and longed for its end.

    [ترجمه ترگمان] ملت فرسوده از جنگ نفرت داشت و آرزوی پایان آن را داشت

    [ترجمه گوگل] ملت خسته از جنگ خشمگین شد و برای پایان دادن به خوابیده بود

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    - She hates the cruel way he treats his dog.

    [ترجمه ترگمان] از طرز رفتار ظالمانه سگ او بدش می آید

    [ترجمه گوگل] او از شیوه ای بی رحمانه که سگش را دوست دارد متنفر است

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    - We hated staying with our aunt when we were children because she was so strict.

    [ترجمه سارا] وقتی ما بچه بودیم از ماندن با عمه مان تنفر داشتیم چون او خیلی سختگیر است.|

    [ترجمه ترگمان] وقتی بچه بودیم از ماندن با خاله ام متنفر بودیم، چون او خیلی سختگیر بود

    [ترجمه گوگل] ما زمانی که بچه بودیم، با عمه مان ملاقات کردیم چون او خیلی سخت بود

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    - I hate your lying to me like that.

    [ترجمه Me] من از دروغ گفتن بهم بدم میاد درست مثل الان|

    [ترجمه ترگمان] از دروغ گفتن تو بدش میاد

    [ترجمه گوگل] من از شما دروغ می گویم به من مثل این

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    - He hates to lose when he plays card games.

    [ترجمه ترگمان] دوست ندارد وقتی بازی می کند از دست بدهد

    [ترجمه گوگل] او از انجام بازی های کارت بازی شکایت دارد

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    - I hate it when you treat me like a child.

    [ترجمه ترگمان] وقتی مثل یه بچه باه ام رفتار می کنی متنفرم

    [ترجمه گوگل] من از آن متنفر هستم وقتی که من مثل یک کودک رفتار میکنم

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    - She hates what the corrupt regime did to her parents.

    [ترجمه ترگمان] او از آنچه که رژیم فاسد برای والدینش انجام داد متنفر است

    [ترجمه گوگل] او از رژیم فاسد به والدینش متنفر است

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    - I hate that you think I can't take care of myself.

    [ترجمه ترگمان] از اینکه تو فکر می کنی من نمی تونم از خودم مراقبت کنم متنفرم

    [ترجمه گوگل] من از اینکه فکر می کنم نمی توانم از خودم مراقبت کنم بیزارم

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    - He hates the fact that his brother makes more money than he does.

    [ترجمه ترگمان] اون از این حقیقت که برادرش بیشتر از خودش پول درمیاره متنفره

    [ترجمه گوگل] او از این واقعیت متنفر است که برادرش پول بیشتری از او می کند

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    فعل ناگذر ( intransitive verb )

    • : تعریف: to feel reluctant or unwilling.

    - I hate to leave you here all alone.

    [ترجمه ترگمان] من از اینکه تو رو تنها بذارم اینجا متنفرم

    [ترجمه گوگل] من از شما متنفرم از همه اینجا

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    - She hated to give him the bad news, but someone had to tell him.

    [ترجمه ترگمان] او از این که به او خبر بدی بدهد بدش می آمد، اما یک نفر باید به او می گفت

    [ترجمه گوگل] او از اینکه خبر بد بدست می دهد، نفرت داشت، اما کسی مجبور شد به او بگوید

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    - I would hate for you to get in trouble because of me.

    [ترجمه faezeh] من از اینکه تو به خاطرم به دردسر بیافتی متفرم|

    [ترجمه پیمان] از اینکه بخاطر من تو دردسر افتادی متنفرو نارحتم ( کاش تو دردسر نمی افتادی . چون would دارد )|

    [ترجمه ترگمان] من از تو متنفرم که به خاطر من تو دردسر بیفتی

    [ترجمه گوگل] من از شما ممنونم که به خاطر من ناراحت شدم

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    - I would hate you to think that I don't care about you.

    [ترجمه ترگمان] از تو متنفرم که فکر کنی من به تو اهمیتی نمیدم

    [ترجمه گوگل] من از شما متنفر هستم که فکر میکنم من برای شما اهمیتی ندارم

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    اسم ( noun )

    مشتقات: hated (adj.)

    • (1) تعریف: a feeling of extreme or intense dislike or hostility.

    مترادف: animosity, hatred, loathing, odium

    متضاد: love

    مشابه: abomination, antipathy, detestation, dislike, enmity, hostility, ill will, rancor, revulsion

    - They hoped to bring an end to hate between the two groups.

    [ترجمه ترگمان] آن ها امیدوار بودند که پایانی برای تنفر بین این دو گروه داشته باشند

    [ترجمه گوگل] آنها امیدوار بودند که بین دو گروه از بین برود

    [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

    • (2) تعریف: the object of such a feeling.

    مترادف: detestation

    متضاد: love

    مشابه: abomination, antipathy

    جمله های نمونه

    1. hate is the other of love

    نفرت نقطه ی مقابل عشق است.

    منبع مطلب : abadis.ir

    معنی hate به فارسی

    معنی hate - معانی، نمونه جمله، مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، کالوکیشن، فریزال ورب، اصطلاح و ... [برای مشاهده کلیک کنید]

    Hate معنی

    نفرت داشتن از، بیزار بودن، کینه ورزیدن، دشمنی، نفرت، تنفر

    - Hate what is evil and hold fast to what is good.

    - از آنچه بد است متنفر باشید و از نیکی پیروی کنید.

    - He hated his stepfather.

    - از ناپدری خود متنفر بود.

    - I hate injustice.

    - من از بیدادگری نفرت دارم.

    - Those who hated each other finally caused each other's death.

    - آنان‌که کینه‌ی یکدیگر را داشتند، بالأخره موجب مرگ یکدیگر شدند.

    - I hate family arguments.

    - از جروبحث‌های خانوادگی بدم می‌آید.

    - Fatima khanum hated cheese.

    - فاطمه خانم از پنیر بدش می‌آمد.

    - She hates the cold and snow.

    - او از سرما و برف بیزار است.

    - Cleanse your mind of any hidden hates.

    - فکر خود را از هرگونه نفرت پنهانی بزدایید.

    - the forces of darkness, bigotry, and hate

    - عوامل تاریکی و تعصب و کینه‌ورزی

    - Her strongest hate is compulsion.

    - منفورترین چیز برای او اجبار است.

    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر

    آخرین به‌روزرسانی: ۴ مهر ۱۳۹۹

    فونتیک آمریکایی

    heɪt

    فونتیک بریتانیایی

    heɪt

    مترادف و متضاد hate

    (noun) extreme dislikeSynonyms: abhorrence, abomination, anathema, animosity, animus, antagonism, antipathy, aversion, bête noire, black beast, bother, bugbear, detestation, disgust, enmity, execration, frost, grievance, gripe, hatred, horror, hostility, ill will, irritant, loathing, malevolence, malignity, mislike, nasty look, no love lost, nuisance, objection, odium, pain, rancor, rankling, repugnance, repulsion, resentment, revenge, revulsion, scorn, spite, trouble, venomAntonyms: liking, love, loving(verb) dislike very stronglySynonyms: abhor, abominate, allergic to, anathematize, bear a grudge against, be disgusted with, be hostile to, be loath, be reluctant, be repelled by, be sick of, be sorry, can’t stand, contemn, curse, deprecate, deride, despise, detest, disapprove, disdain, disfavor, disparage, down on, execrate, feel malice to, have an aversion to, have enough of, have no use for, loathe, look down on, nauseate, not care for, object to, recoil from, scorn, shudder at, shun, spit upon, spurnAntonyms: like, love

    Idioms

    - develop a hate for

    - منزجر شدن از، کینه(ی کسی یا چیزی را) به دل گرفتن

    Collocations

    - hate list

    - فهرست (اشخاص یا چیزهای) منفور، کین فهرست

    - hate mail

    - نامه‌های بیانگر تنفر (که برای اشخاص سرشناس می‌فرستند)، کین‌نامه

    لغات نزدیک hate

    - hatchet man - hatching - hatchling - hatchment - hatchway - hate - hate list - hate mail - hateable - hateful - hatemonger

    منبع مطلب : fastdic.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 7 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید