این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    ممتنع به چه معناست

    دسته بندی :
    1. نکس
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    ممتنع به چه معناست را از این سایت دریافت کنید.

    ممتنع

    معنی ممتنع - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید

    ممتنع

    /momtane~/

    مترادف ممتنع: محال، ناشدنی، ناممکن، امتناع کننده، خودداری کنندهمتضاد ممتنع: ممکنبرابر پارسی: نشدنی، ناشدنی

    بستن تبلیغات

    فارسی به انگلیسی

    impossible, abstaining, abstainer

    مترادف ها

    impossible (صفت)

    غیر عملی، غیر ممکن، ممتنع، نشدنی، نامحتمل، امکان نا پذیر، غیر میسر

    لغت نامه دهخدا

    ممتنع. [ م ُ ت َ ن ِ ] ( ع ص ) شیر توانای غالب.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). شیر نیرومندچیره. ( از اقرب الموارد ). || قوی گشته. ( ناظم الاطباء ). قوی گردنده. ( آنندراج ). || شاهق. بلند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || بازداشته. ( ناظم الاطباء ). بازایستنده. ( آنندراج ). آنکه از امری بازایستد. امتناع کننده. سرپیچنده. که امتناع کند. که سر باز زند. آبی. سرکش. مستنکف. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || دشوار و متعذر. ( از اقرب الموارد ). || محال. ناممکن و نایاب. ( از ناظم الاطباء ). نابودنی. ناشدنی. که نتواند بود. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : بیشتر مردم عامه آنند که باطل و ممتنع را دوست دارند. ( تاریخ بیهقی ص 68 ).

    گر بگویم قیمت آن ممتنع

    هم بسوزم هم بسوزد مستمع.

    مولوی.

    مصلحتی فوت شود که تدارک آن ممتنع بود. ( گلستان ). که این طایفه گر هم بر این نسق روزگاری مداومت نمایند مقاومت ایشان ممتنع گردد. ( گلستان ). مقاومت با ایشان ممتنع است. ( گلستان ).

    - سهل و ممتنع ؛ شعری که از فرط شیوایی و بلاغت آسان نماید، اما مانند آن هر کس نتواند گفت. و رجوع به سهل و ممتنع ذیل سهل شود.

    - ممتنعالحصول ؛ دست نایافتنی. محال و ناممکن. ( ناظم الاطباء ).

    - ممتنعالعلاج ؛ چاره ناپذیر. بی علاج. ( از ناظم الاطباء ).

    - ممتنعالوصول ؛ نایاب و چیزی که رسیدن به آن محال بود. ( ناظم الاطباء ). نارسیدنی.

    || در رأیهای پارلمانی و جز آن ، کسی که از دادن رای موافق یا مخالف امتناع دارد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || ( اصطلاح منطق ) در اصطلاح منطق ، مفهومی است که عدم آن در خارج ضروری باشد. هرگاه ضرورت عدم بواسطه غیر باشد ممتنع بالغیر خواهد بود و اگر بالذات عدم او ضروری باشد ممتنع بالذات خواهد بود. ( دستور العلماء، از فرهنگ علوم عقلی ). اما ضروری الوجود و یسمی الواجب ، او ضروری العدم و یسمی الممتنع. ( حکمة الاشراق ص 27 ).

    - ممتنعالوجود ؛ آن است که عدمش ضروری باشد، مقابل ممکن الوجود و واجب الوجود، مانند شریک باری تعالی و تقدس.

    - ممتنع بالذات ؛ آنچه به ذات عدم او ضرور باشد. آنچه ذات او مقتضی عدم است. ( از تعریفات جرجانی ).

    - ممتنع بالغیر ؛ آنچه ضرورت عدم او بواسطه غیر باشد. ( از دستورالعلماء ).

    || ( اصطلاح نحو ) نزد نحویان ، غیرمنصرف را گویند. ( کشاف اصطلاحات الفنون ). و رجوع به ترکیب های غیر شود. || ( اصطلاح بلاغت ) نزد بلغا، آن است که ربط چند مصراع طاق چنان کنند که به جهت اتمام آن مصراع دیگر نبشتن ممکن نبود. مثاله شعر:

    بیشتر بخوانید ... بستن تبلیغات

    فرهنگ فارسی

    امتناع کننده، کسی که ازامری یاکاری بازایستدوسرپیچی کند ، محال، غیرممکن

    ( اسم ) ۱ - آنکه از امری باز ایستد امتناع کننده سر پیچنده . ۲ - مفهومی است که عدم آن در خارج ضروری باشد . هر گاه ضرورت عدم بواسطه غیر باشد ممتنع بالغیر خواهد بود و اگر بالذات عدم او ضروری باشد ممتنع بالذات خواهد بود ( دستور ج ۳ ص ۳۳۳ : فرع . سج. )

    فرهنگ معین

    (مُ تَ نِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - امتناع کننده ، سرپیچی کننده . ۲ - ناممکن ، محال .

    فرهنگ عمید

    ۱. امتناع کننده، کسی که از امری یا کاری باز ایستد و سرپیچی کند.

    ۲. محال، غیرممکن.

    دانشنامه آزاد فارسی

    مُمْتَنِع

    (در لغت به معنی ناشدنی) در اصطلاح فلسفی، چیزی که واجب و ممکن نباشد؛ به تعبیر دیگر، چیزی که نمی تواند باشد، یعنی عدم، ضروری آن باشد. ممتنع الوجود به حصر عقلی بر سه گونه است: ۱. ممتنع الوجود بالذات: آنچه از فرض وجودش محال لازم می آید، مانند اجتماع نقیضین و شریک خداوند؛ ۲. ممتنع الوجود بالغیر: آنچه نبودنش به واسطۀ امری دیگر است، مانند عدم معلول به واسطۀ عدم وجود علت تامه؛ ۳. ممتنع الوجود بالقیاس: آنچه عدمش مستدعی وجود یا عدم امری دیگر است، مانند عدم یکی از دو امر متضایف نسبت به دیگری. گاه ممتنع به معنی محال دانسته شده، حال آن که ممتنع وصف وجود در خارج است و امکان تحقق ذاتی در خارج ندارد، در صورتی که محال امکان وقوع در خارج ندارد، مانند جمع حرکت و سکون در یک موضوع؛ به عبارت دیگر محال فرع بر تحقق موضوع است و وصف عوارض موضوع، حال آن که ممتنع وصف خود موضوع است.

    wikijoo: ممتنع بستن تبلیغات

    پیشنهاد کاربران

    ترتیب: قدیمیجدیدرای موافقرای مخالف

    سمانه

    ١٦:٠٠ - ١٣٩٧/٠٩/٣٠

    ممتنع: متناقض ، غیر ممکن

    سهل ممتنع: ویژگی سبک سعدی که همان متناقض نما یا پارادوکس است.

    گزارش

    21 | 1

    مهدی اصلی هشترود

    ٢١:٤٥ - ١٣٩٧/١١/٢٥

    امکان نداشتن چیزی. غیر مقدور بودن

    گزارش

    28 | 1

    پریارزقی

    ١٨:٢٤ - ١٤٠٠/٠٩/٢٨ غیر ممکن ، محاله

    گزارش

    2 | 1

    سلطانی

    ١٦:٥٨ - ١٤٠١/٠٧/٠٨ برخوردار

    گزارش

    0 | 1

    مشاهده پیشنهاد های امروز

    معنی یا پیشنهاد شما

    + افزودن عکس و لینک

    منبع مطلب : abadis.ir

    معنی ممتنع

    معنی واژهٔ ممتنع در فرهنگ فارسی معین به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب

    ممتنع

    فرهنگ فارسی معین

    (مُ تَ نِ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - امتناع کننده ، سرپیچی کننده . 2 - ناممکن ، محال .

    جست‌وجوی ممتنع در واژه‌نامه‌های دیگر

    نگارش معنی دیگر برای ممتنع

    منبع مطلب : vajehyab.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 7 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید