این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    مهران کریم ناصری

    دسته بندی :
    1. نکس
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    مهران کریم ناصری را از این سایت دریافت کنید.

    مهران کریمی ناصری

    مهران کریمی ناصری

    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

    مهران کریمی ناصری

    ناصری در ۲۰۰۵ زادهٔ ۱۹۴۵[۱] مسجدسلیمان، ایران

    درگذشت ۱۲ نوامبر ۲۰۲۲ (۷۷ سال)

    پاریس، فرانسه

    شهروندی ایران (۱۹۴۶–۱۹۷۷)

    بدون تابعیت (۱۹۷۷–۲۰۲۲)

    مهران کریمی ناصری (۱۹۴۵ – ۱۲ نوامبر ۲۰۲۲)، که به سِر آلفرد مهران نیز معروف است،[۲] پناهنده ایرانی بود که در فرانسه سکونت داشت. او از ۸ اوت ۱۹۸۸ تا اوت ۲۰۰۶ در ترمینالِ فرودگاه شارل دوگل پاریس زندگی کرد و چندین روز پیش از مرگ به آن‌جا بازگشت.[۳][۴] زندگی‌نامه او در سال ۲۰۰۴ به صورت کتابی به‌نام منتشر شد. داستان ناصری الهام‌بخش فیلم کمدی-درام (۲۰۰۴) ساختهٔ استیون اسپیلبرگ بود.[۵]

    زندگی‌نامه[ویرایش]

    مهران کریمی ناصری در شهرک شرکت نفت ایران و انگلیس واقع در مسجد سلیمان به دنیا آمد. پدرش، عبدالکریم، پزشک بود که در این شرکت کار می‌کرد و مادرش یک پرستار اسکاتلندی بود که در همان محل کار می‌کرد. او در سپتامبر ۱۹۷۳ وارد بریتانیا شد تا دوره سه ساله مطالعات یوگسلاوی را در دانشگاه برادفورد بگذراند.[۶]

    مهران کریمی ناصری از آن تاریخ ۱۹۸۸ تا اوت ۲۰۰۶، یعنی به‌مدت هجده سال، ساکن سالنِ ترمینالِ فرودگاه شارل دوگل پاریس شد. در سال ۱۹۹۹ یک وکیل فرانسوی موفق شد برای او اجازهٔ اقامت بگیرد، اما او با این استدلال که «من مهران کریمی ناصری نیستم، بلکه سِر آلفرد مهران هستم و ایرانی هم نیستم!»، از امضای مدارک سر بازمی‌زند. پس از آن به‌خاطر ابتلا به بیماری به بیمارستان منتقل شد.[۷] وی کتابی به انگلیسی به نام نوشته‌است که در آن به شرحِ سرگذشت‌اش می‌پردازد.

    درگذشت[ویرایش]

    ناصری قبل از ظهر روز شنبه ۱۲ نوامبر ۲۰۲۲ در ۷۷ سالگی در حالیکه چند هفته پیش از آن به فرودگاه شارل دوگل پاریس بازگشته بود، در ترمینال 2F آن فرودگاه به مرگ طبیعی درگذشت.[۸]

    در فرهنگ عامه[ویرایش]

    شخصیت تام هنکس در کمدی-درام (۲۰۰۴) به کارگردانی استیون اسپیلبرگ الهام‌گرفته از زندگی ناصری است.[۹] اما نه در مواد تبلیغاتی، نه در دی‌وی‌دی و نه در وب‌سایت فیلم از ناصری به عنوان الهام‌بخش یاد نکرده‌اند. در سپتامبر ۲۰۰۳، اشاره کرد که استیون اسپیلبرگ حقوق داستان زندگی او را به عنوان مبنایی برای فیلم خریداری کرده‌است.[۱۰] می‌گوید که شرکت سازنده دریم‌ورکس اسپیلبرگ، ۲۵۰ هزار دلار آمریکا برای حق انتشار به ناصری پرداخت کرده و گزارش می‌دهد که از سال ۲۰۰۴، او پوستری تبلیغاتی فیلم اسپیلبرگ را حمل می‌کرد در حالی که با آن چمدانش را کنار نیمکت‌اش پوشانده بود. ناصری در مورد بسیار هیجان‌زده بود، اما بعید بود که او فرصتی برای دیدن آن در سینما داشته باشد.[۱۱]

    جستارهای وابسته[ویرایش]

    فهرست کسانی که در فرودگاه زندگی کرده‌اند

    منابع[ویرایش]

    ↑ "Mehran Karimi Nasseri, le SDF de Roissy qui a inspiré Spielberg est mort à l'aéroport". (به فرانسوی). 12 November 2022. Retrieved 12 November 2022.

    ↑ "Stranded at the Airport". . 2 July 2008. Archived from the original on 21 March 2022. Retrieved 2 September 2009.

    ↑ Mikkelson, David (2011-02-06). "Man Living at Paris Airport". (به انگلیسی). Retrieved 2022-11-13.

    ↑ «فصل پناهجویان: آدم‌های گم شده در زمان و مکان». . ۲۰۱۰-۰۴-۲۹. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۱۱-۱۳.

    ↑ «پناهده ایرانی که ۱۸ سال در فرودگاه پاریس به‌سر برد درگذشت». . ۲۲ آبان ۱۴۰۱. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۱۱-۱۳.

    ↑ "The 15 Year Layover". (به انگلیسی). 2003-09-12. Retrieved 2022-07-01.

    ↑ «ا یرانی که در فرودگاه شارل دوگل پاریس ۱۸ سال زندگی کرد، درگذشت». . ۲۰۲۲-۱۱-۱۳. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۱۱-۱۳.

    ↑ «مرد ایرانی که ۱۸ سال در فرودگاه پاریس زندگی کرد در «ترمینال» درگذشت». یورو نیوز. ۱۲ نوامبر ۲۰۲۲. دریافت‌شده در ۱۲ نوامبر ۲۰۲۲.

    ↑ Gilsdorf, Ethan (21 June 2004). "Behind , a true story". . Archived from the original on 2 December 2015. Retrieved 17 November 2015.

    ↑ Rose, Matthew (21 September 2003). "Waiting For Spielberg". . Archived from the original on 8 February 2009. Retrieved 12 June 2008.

    ↑ Berczeller, Paul (6 September 2004). "The man who lost his past". . London. Archived from the original on 9 May 2019. Retrieved 1 August 2008.

    رده‌ها: افراد ایرانی اروپایی‌تبارافراد ایرانی اسکاتلندی‌تبارافراد ایرانی بریتانیایی‌تبارافراد سلب تابعیت‌شدهاهالی مسجد سلیمانپناهندگان اهل ایراندانش‌آموختگان دانشگاه برادفورددرگذشتگان ۱۴۰۱درگذشتگان ۲۰۲۲ (میلادی)زادگان ۱۳۲۵زادگان ۱۹۴۵ (میلادی)

    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    روایت «اندرو دانکن» از ۷ روز زندگی با «مهران کریم ناصری»

    «اندرو دانکن» نویسنده کتاب «ترمینال»، روایتی از یک هفته زندگی با مهران کریم ناصری معروف به «سر آلفرد» و همان کسی که ۱۸ سال در فرودگاه زندگی کرد، منتشر کرده است.

    فرهنگ ادبیات

    روایت «اندرو دانکن» از ۷ روز زندگی با «مهران کریم ناصری»

    اشتراک گذاری: کد خبر: ۱۳۶۴۲۸ ۰۳ آذر ۱۴۰۱ - ۱۳:۰۷

    «اندرو دانکن» نویسنده کتاب «ترمینال»، روایتی از یک هفته زندگی با مهران کریم ناصری معروف به «سر آلفرد» و همان کسی که ۱۸ سال در فرودگاه زندگی کرد، منتشر کرده است.

    به گزارش شهرآرانیوز؛ مهران کریمی ناصری، مرد ایرانی که ۱۸ سال در فرودگاه شارل دوگل پاریس زندگی می‌کرد و داستان عجیب زندگی‌اش دستمایه نگارش کتاب و فیلم‌ سینمایی نیز شده است، چند هفته پیش در سن ۷۷ سالگی درگذشت و به همین بهانه، «اندرو دانکن» نویسنده‌ای که در نگارش کتاب زندگی‌نامه «مرد ترمینال» به مهران کریمی ناصری کمک کرد، روایتی از یک هفته زندگی با این فرد ایرانی را در اختیار نشریه گاردین قرار داد.

    این روایت را در ادامه می‌خوانیم:

    «صبح با درخواست غیرمنتظره‌ای رو به روشدم که باید با یک قطار یورو استار به پاریس بروم و در صورت امکان تا ساعت ۳ بعدازظهر به فرودگاه شارل دوگل برسم. این همان درخواستی است که هر نویسنده‌ای آرزوی آن را دارد اما به ندرت در زندگی واقعی رخ می‌دهد. در فرودگاه، قرار بود با سر آلفرد مهران، یک پناهنده ایرانی بدون تابعیت ملاقات کنم که (در آن مقطع، در سال ۲۰۰۴) به مدت ۱۶ سال روی یک نیمکت در سالن خروج ترمینال ۱ زندگی می کرد و در صورت امکان قرار بود کتاب زندگی‌نامه‌اش را با عنوان «مرد ترمینال» با هم بنویسیم.

    نام کامل سر آلفرد، مهران کریمی ناصری بود. او بدون مدارک کافی وارد فرودگاه شده بود و اکنون گرفتار شده بود و نمی‌توانست بدون پاسپورت سوار هواپیما شود و اگر فرودگاه را برای رفتن به فرانسه ترک می‌کرد، به دلیل نداشتن مدارک شناسایی دستگیر می شد. فرودگاه سرزمینی است که برای هیچ کس نیست، برزخی بی پایان که هرگز نمی‌توانست آن را ترک کند.

    «باربارا لاگویتز» سردبیر آلمانی که من را از لندن احضار کرده بود، سر آلفرد را _ که اوایل این ماه درگذشت _ به من معرفی کرد. «استیون اسپیلبرگ» کارگردان هالیوودی حق فیلم داستان سر آلفرد را خریداری کرده بود و این داستان را بعد آن در فیلمی تحت عنوان «ترمینال» با بازی «تام هنکس» ساخت اما سر آلفرد مشتاق بود که داستان واقعی خود را در رسانه‌ای که بیشتر دوست داشت، تعریف کند؛ از طریق کتاب.

    در حالی که زندگی گذرا در فرودگاه در اطراف ما جریان داشت، ساعت‌ها با سر آلفرد صحبت می‌کردم، او مردی در میانه دهه پنجم زندگی، قد بلند، با موهای نازک سیاه و چشمان روشن و باهوش بود. نیمکت او را چندین چرخ دستی و جعبه‌ها و کیسه‌های زیادی از وسایلش محاصره کرده بود و چیزی شبیه لانه در اطرافش ایجاد کرده بود.

    مهم‌ترین دارایی او تعداد زیادی از جعبه‌های کاغذ A۴ حاوی دفترچه خاطراتش بود. سر آلفرد توضیح داد که بیش از یک دهه است که خاطرات روزانه خود را روی کاغذی که توسط دکتر مهربان فرودگاه به او اهدا شده بود، نگه می‌دارد. با یک محاسبه سریع بر اساس تعداد جعبه حدس زدم باید چیزی حدود ۱۰ هزار صفحه در آنجا وجود داشته باشد چرا که به گفته خودش برای صرفه جویی در هر دو طرف کاغذ می‌نوشت.

    از او پرسیدم چگونه به اسم سر آلفرد معروف شد و او با پوزخندی توضیح داد که به سفارت بریتانیا در بروکسل نامه درخواست کمک نوشته و وقتی آنها پاسخ دادند، نامه آنها با عنوان ".... Dear Sir, Alfred" روی کاغذ رسمی سفارت بریتانیا آغاز شده بود و با خنده ادامه دادم چطور من نمی‌توانم یک شوالیه باشم؟ (در بریتانیا کسانی که نشان شوالیه دریافت می‌کند با عنوان «سر» خوانده می‌شوند).

    نقطه قوت بیشتر کتاب‌های زندگی‌نامه این است که حقیقت را بازگو می‌کنند و من به سرعت متوجه شدم که حقیقت واقعی پشت زندگی سر آلفرد و اسناد از دست رفته او به همان اندازه که برای خودش یک سوال است، برای دیگران همچنان یک معماست. شایعات و افسانه‌های بسیاری در طول سال‌ها درباره او مطرح شده مثل اینکه از ایران اخراج شده بود، شکنجه شده بود اینکه مدارک خودش را گم کرده بود و عجیب‌تر از همه اینکه مادرش یک پرستار انگلیسی بوده است!

    گیر افتادن در ترمینال فرودگاه به این معنی بود که زندگی «سر آلفرد» فاقد هر نوع ساختاری بود و بنابراین او ساختاری را ایجاد کرد. هر روز صبح، قبل از شلوغ شدن فرودگاه، نیمکت خود را ترک می‌کرد و به حمام می‌رفت و اصلاح می‌کرد. سپس صبحانه‌اش را از منوی مک‌دونالد می‌خرید و پس از آن به روزنامه‌فروشی ترمینال مراجعه کند تا چند روزنامه بخرد (یا به او بدهند). سپس به نیمکت خود برمی‌گشت و صبحانه می‌خورد و همچنان که فرودگاه در اطرافش زنده می‌شد، اغلب مسافران بدون توجه از کنار نیمکت او می‌گذشتند.

    سر آلفرد پس از آن، فعالیتی را که بیشتر روز را به آن اختصاص می‌داد، آغاز می‌کند: نوشتن. صفحه به صفحه را با دست خط مشکی عنکبوتی خود که روی کاغذ بدون خط می چرخید، پُر می‌کرد. او همه چیز را می‌نوشت. هر وقت برای گرفتن غذا می‌رفتم، می‌دیدم که دیوانه‌وار مکالمات ما را رونویسی می‌کند و سعی می‌کند تا جایی که می‌توانست قبل از اینکه من برگردم، کلمات را یادداشت کند.

    پس از نوشتن خاطراتش که در طول روز با وقوع رویدادها انجام می‌داد آرام می‌گرفت و سراغ روزنامه‌ها می‌رفت. سر آلفرد عاشق خواندن و بحث درباره سیاست جهانی بود. در طول اقامتش در فرودگاه، با استفاده از لغت نامه‌های ترجمه و مقالات مناسب، خواندن فرانسه و آلمانی را به صورت خود آموخته فرا گرفته بود. او مردی با دانش بود و دوست نداشت زمان را تلف کند.

    در آن روزها به خلبانان و خدمه هواپیماها کوپن هایی داده می شد تا برای غذای فرودگاه خرج کنند. بسیاری از آنها ناهارهای بسته بندی شده را از خانه می آوردند و کوپن‌های فرودگاهی خود را به «سر آلفرد» می دادند. به لطف آنها، او تقریباً همیشه عرضه نامحدودی از یک منوی بسیار محدود داشت.

    بقیه روز ممکن است به هر ترتیبی از خواندن اخبار، نوشتن دفتر خاطرات بی پایان یا مصاحبه با هر یک از اعضای کنجکاو مطبوعات جهان که ممکن است اتفاقی در حال گذر از آنجا باشند، اختصاص یابد. «سر آلفرد» تلفن همراه نداشت، بنابراین هیچ کس، از جمله من نمی توانستیم با او قرار ملاقات بگذاریم و این نوعی از انزوا بود که امروز تقریباً غیرقابل تصور است.

    منبع مطلب : shahraranews.ir

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 7 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید