این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    هم خانواده نشر

    دسته بندی :
    1. نکس
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    هم خانواده نشر را از این سایت دریافت کنید.

    معنی نشر

    1- پراكندن، سرايت  2- پخش، توزيع  3- انتشار، چاپ، طبع  4- اشاعه، ترويج، شيوع

    نشر

    0

    0

    361

    اطلاعات بیشتر واژه واژه نشر معادل ابجد 550 تعداد حروف 3 تلفظ našr نقش دستوری اسم

    ترکیب (اسم مصدر) [عربی]

    مختصات (نَ) [ ع . ] آواشناسی naSr الگوی تکیه S شمارگان هجا 1

    منبع واژگان مترادف و متضاد

    نمایش تصویر نشر 1- پراكندن، سرايت 2- پخش، توزيع 3- انتشار، چاپ، طبع

    4- اشاعه، ترويج، شيوع

    publication, emission, transpiration, publishing

    منشور، نشرة، كتاب، إعلام، إشهار، إذاعة، كتب، نشر الكتب وغيرها، النشر

    انتشار، نشریه، نگارش، طبع، اشاعه، صدور، بیرون دادن، خروج دفع مایعات، تعرق، فراتراوش، ترشح، خروج، نفوذ

    منبع مطلب : lamtakam.com

    نشر

    معنی نشر - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید

    نشر

    /naSr/

    مترادف نشر: پراکندن، سرایت، پخش، توزیع، انتشار، چاپ، طبع، اشاعه، ترویج، شیوعبرابر پارسی: پخش، پراکندن، پراکنده کردن، گستردن

    بستن تبلیغات

    فارسی به انگلیسی

    edition, issuance, issue, publication, spreading, about, propagation, evolution, restoring to life, resurrection, spreading about

    مترادف ها

    publication (اسم)

    طبع، اشاعه، انتشار، نشر، نشریه، نگارش، طبع ونشر

    transpiration (اسم)

    نفوذ، ترشح، افشاء، خروج، نشر، حلول، تعرق، فرا تراوش

    emission (اسم)

    نشر، صدور، بیرون دادن، خروج دفع مایعات

    لغت نامه دهخدا

    نشر. [ ن َ ] ( ع اِ ) پراکندگی. گستردگی. انتشار. ( ناظم الاطباء ) || مجازاً، زندگی. ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ). || بوی خوش. ( غیاث اللغات ). ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ریح طیبةیا هر بوئی. ( از اقرب الموارد ) ( المنجد ). هر بوئی ، یا بوی دهان زن یا بوی بغل بعد از خفتن. || گر. خارش. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). جرب. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || گروه پراکنده که سرور ندارند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). نَشَر. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به نَشَر شود. || گیاه خشک دیگر بار سبز شده و آن بدء علف است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). گیاه خشک شده که پس از باران آخر تابستان دوباره سبز شود. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( مص ) پراکنده کردن. ( ترجمان علامه جرجانی ص 99 ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). متفرق ساختن. ( از المنجد ). || پراکنده کردن شبان گوسپندان را پس از آنکه آنها را در جائی جمع کرده بوده. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || پراکنده و فاش کردن خبر. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). آشکارا کردن خبر. ( زوزنی ). فاش کردن خبر. ( غیاث اللغات ) ( از ناظم الاطباء ). || پراکنده شدن برگ . ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). || آشکارا شدن خبر. ( تاج المصادر بیهقی ). || گستردن. ( غیاث اللغات ) ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ). مقابل طی. ( از المنجد ). گشادن. باز کردن. پهن کردن. خلاف لف. مقابل طی به معنی درنوردیدن و درپیچیدن. ( یادداشت مؤلف ). || باز کردن جامه. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) بسط و گستردن جامه را. ( از اقرب الموارد ). بسط. ( از المنجد ). || باز کردن نامه. ( زوزنی ) ( ترجمان علامه جرجانی ص 99 ) ( تاج المصادر بیهقی ). || دگر باره سبز شدن گیاه. ( غیاث اللغات ) ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ). || نبات رویانیدن زمین از باران بهاری. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). زنده گردیدن زمین و گیاه رویانیدن. ( از ناظم الاطباء ). سبز شدن زمین بر اثر فرارسیدن بهار. ( از المنجد ). || روییدن گرفتن گیاه. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). بدءالنبات. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || برگ برآوردن درخت. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || زنده شدن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). نشور. ( ناظم الاطباء ). زنده شدن مردگان. ( از اقرب الموارد ). || زنده کردن. ( زوزنی ) ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ترجمه علامه جرجانی ص 99 ) ( ازناظم الاطباء ) ( از المنجد ). نشور. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). زنده کردن خداوند مردگان را؛ فکانهم خرجوا ونشروا بعد ماطووا. ( از اقرب الموارد ). || بعث. ( یادداشت مؤلف ). برانگیختن و زنده کردن و آشکار نمودن. ( فرهنگ خطی ). || دمیدن بر کسی. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). گویند: نشره و نشر عنه و نشر فیه. || وزیدن باد در روز ابرناک. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || بریدن چوب به ارّه. ( غیاث اللغات ) ( منتهی الارب ) ( از آنندراج )( از ناظم الاطباء ). بریدن به ارّه چوب را. ( زوزنی ). بریدن به اره و دستبره. ( تاج المصادر بیهقی ). نحت. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || نشرة بر مریض یا دیوانه دمیدن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). نشر عن المجنون او مریض ؛ عوّذه بالنشرة. ( از المنجد ).

    بیشتر بخوانید ... بستن تبلیغات

    فرهنگ فارسی

    ده دهستان شر آئ بخش سیمینه رود شهرستان همدان فرمانداری کل همدان . در ۴٠ کیلومتری جنوب خاوری همدان کوهستانی سردسیر و ۷۷۳ تن سکنه دارد. محصولش جو حبوبات لبنیات صیفی انگور و صنایع دستی زنان قالیبافی است.

    گستردن، پهن کردن جامه، پراکنده کردن، زنده کردن

    ۱ - ( مصدر ) پراکنده کردن ( صحیفه و مانند آن ) منتشر کردن نسخه های کتاب یا رساله . ۲ - پهن کردن جامه را گستردن . ۳ - پراکنده کردن خبر نام و شهرت و غیره: سلطان سنجر ...ممتع بطول و ... نشر ذکر و جمع اموال... ۴ - زنده کردن مردگان در روز قیامت . یا روز (یوم ) نشر . روز رستاخیز قیامت . ۵ - ( مصدر ) پراکنده شدن

    دهی است از دهستان شرائ بخش سیمینه رود شهرستان همدان در ۴٠ هزار گزی جنوب شرقی همدان در منطق. کوهستانی سردسیری واقع است آبش از چشمه و قنات محصولش حبوبات و لبنیات و محصولات صیفی و انگور شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیبافی است .

    بستن تبلیغات

    فرهنگ معین

    (نَ ) [ ع . ] ۱ - (اِمص . ) پراکندگی ، انتشار. ۲ - (مص م . ) پخش کردن کتاب و مانند آن . ۳ - زنده کردن مردگان در روز قیامت . ۴ - وزیدن ، وزش . ۵ - مؤسسة انتشاراتی ، انتشارات : نشر معین ، نشر قطره .

    فرهنگ عمید

    ۱. چاپ و انتشار مکتوبات.

    ۲. (اسم ) انتشاراتی: نشرِ اشجع.

    ۳. پراکنده ساختن خبر.

    ۴. [قدیمی] زنده کردن، زنده کردن مردگان در روز قیامت.

    ۵. [قدیمی] وزیدن.

    گویش مازنی

    /nashor/ نشوی – شستشو مکن

    واژه نامه بختیاریکا

    باش؛ باشالی

    دانشنامه اسلامی

    [ویکی الکتاب] معنی نَشْراً: نشر دادنی وصف ناشدنی و نگفتنی (از کلمه نشر به معنای گستردن و متفرق کردن است)

    معنی نَّاشِرَاتِ: نشر دهندگان - گسترش دهندگان (اسم فاعل از نشر به معنای گستردن است)

    معنی نُشِرَتْ: گشوده شد - باز شد(از کلمه نشر به معنای گستردن و متفرق کردن است)

    منبع مطلب : abadis.ir

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 4 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید