این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    کلمات لری با معنی

    دسته بندی :
    1. نکس
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    کلمات لری با معنی را از این سایت دریافت کنید.

    لغات شیرین لری با معادل فارسی(محمد پوریان)

    برزول سرزمین یادیاران ادبی فرهنگی اجتماعی

    لغات شیرین لری با معادل فارسی(محمد پوریان)

    آ

    آت= به تنگ آمدن آته=به تنگ آمدن

    آجاشگی=دهان دره.خمیازه

    آخين و واخين= دلخون و اندوهگين

    آخين داخين=دق‌كرده آردلو=آرددان آردو=آرددان

    آز=توان .نا.-آز دم ني= توان ندارم. جان ندارم.

    آزادكي= زود و تند آزاله=پِهِن خشک شده آساره=ستاره آسمو=آسمان آسي= عيب ندارد آفرت= ضعیفه آگرملوچ=مینا

    آلاپالا=آلودن و پالودن.پالودن. آمیختن و از هم جداکردن

    آلاجوویی=عجیب و غریب

    آلاجویی بلا جویی=عجیب و غریب

    آلِشت= عوض‌كردن/ آلشتي= عوضي

    آلو گاوی=آلوی بزرگ و درشت به رنگ بنفش سیر

    آمايه= آمدن.آما= آمد.

    آو دِ چَش گَشتِه=اشک در چشم جمع شدن./اشک زا چشیاش=آب در چشمان

    حلقه زد.

    آو زِ چاو= خونابه.چرك و خون.آب و چرك و خون بيرون تراويده از زخم. تراوشات

    چرک و خونی از زخم.

    آووا= آباد- مالت آووا= خانه‌ات آباد شود.

    آووه= آباد- مين آووه= مهين آباد.

    آووار= آوار

    آووین=آیین؟/و ای آووین ننیشی=به این شیوه ننشینی-جمله ای دعایی که در

    آیین های سوگواری به سوگوارانی می گویند که در مجلس های سوگ نشسته اند

    و برای آنان آرزو می کنند که هرگز چنین روزهایی نبینند.

    آووين و رَوَن= آذين‌بندي. چراغانی

    اتا و ختا= (عتاب و خطاب). مورد خطاب يا سرزنش قراردادن

    اراز= گونه‌اي از بيماري كه... .دق؟

    اري=آري

    اري= حرف تعريف براي دليل‌ آوردن و توضيح دادن براي اثبات موضوع برابر اي‌بابا. نه بابا

    اژبژ= حشره و آفتي كه در نخود و رخنه مي‌كند

    اَسیو=آسیاب

    اشک زا چشیاش=آب در چشمان حلقه زد.

    اگر و مگر= مشاجره

    افتو= آفتاب- افتو ولا بي= آفتاب(ولو) پهن شده‌بود

    افتووه=آفتابه

    افتووَه لیِه=آفتابه لگن

    اَلکفت=فرصت به چنگ آمده

    اله وله= سخنان بيهوده. چرت و پرت. ياوه‌سرايي

    اُمیدِ دِرَه تو=تنها امید. امید روزهای سخت

    انبَرنسارا(؟؟)= پِهِن الاغ.- اَنبَر سارا=  استعاره از بوي مشك.عنبر خالص.

    عنبر نسارا(نصارا)= نامي كه به دليل بوي بدش، معني ضد آن مورد نظر است).

    انگلاتی=معطلی

    انگور سهوی= انگور سرخ ...( ازجمله تلفظ های سخت، و ویژه ی گویش لری

    دو تلفظ "گ" و "و" است که در انگور به گویش لری دیده می شود.

    اناو=میوه ی عناب

    اناو=تاغ و ترنب(طاف و ترنب)

    اناو=اندودکردن انه=نفس.دم

    انه سی و دمه سی=نفسش سیاه و دم و بازدمش سیاه.دمیدنش سیاه و لب

    و دهانش سیاه است.ناامید. نااميد و دست خالي برگشتن

    انه چنه=خفقان.خفه خون

    انه دراز=پرحرف

    انه ش رت کت=نفسش بند رفت

    انه نیا د آو=دهان در آب نهاد و بسیارنوشید

    اوريز=برخيز. كرتله اوريز اوريزمه=؟

    اوویر=عبیر(عطر)

    ایسی=لحظه ای. چندلحظه.

    ایوَت=نگاهداری. ب

    باجیش=بلکه. برعکس(در زبان زنانه)

    بارت= چنته؛ توان

    باف=بلند/ بافش کو=بلندش کن

    بافه=دسته ی دروشده ی علوفه. دسته ای از کشت درو شده ی گندم یا جو یا

    شبدر یا...

    بافه گشت=هنگام بافه گشتن.  هنگام درو کردن کشاورزان، هم گداها و هم

    کسانی همانند دلاک ها، حمامچی ها، سلمانی ها، حسابگرها، و دوره گردها

    که مزدکارشان را سالانه می گرفتند بر سر کشتزار می آیند و بافه های سم

    یا اهدایی خود را از دست کشاورزان می گیرند سپس خود، همان ها را به خرمنی

    درمی آورند و پس از خرمن کوبی و ... برای خود می برند.

    بال=بال. دست. آستین/بال کُل=آستین کوتاه

    بال‌‌دادن= به‌چرا دادن آزادانه و بدون قيد و بند گوسفندان يا گله‌ي گاو وچارپايان در

    كشت يا زمين باو= باب/شان بای=باد

    بای گیجه=بادگیجه. گردباد

    بای پِر=بادخوردن در حالت عرق کردن و در نتیجه، سرماخوردگی.

    بِتا= بگذار تا...؟از روي دهخدا

    بچ=تيغ درشت درخت بُختم=بهتان بدبده=بلدرچین بذو=بدان

    بِر= الكن، كسي كه زبانش مي‌گيرد.

    بَر= بهر/ بخش‌كردن

    بُر= بريدن/بَووِر=ببُر/ بوورابوور=قطع رابطه

    َبر= حفظ بَر= لبه. نبش بِر= لكنت دار.

    برُ= گروه. دسته. يه بر= يگ گروه

    بُر=رسيدن. فرصت‌پيداكردن. وقت‌داشتن. / بُر نمينه= نمي‌رسد/ بُرم نموه=

    نمی رسم.

    بُر= كنترات گرفتن كار.

    بُر=بريدن/ بووِر=بِبُر/ بُريه= بريدن/ دوختن

    براوور=برابر

    بُراووَه= بسيار شور كه زبان را ببرد. پرنمک

    بُربُر= دسته دسته. برد=سنگ

    برد و بافه=رجزخوانی و تعریف دروغین کردن

    بِرگ=خوش ضربه زدن باچوب.ضربه‌ي دقيق و كاري چوب يا بيل. و برگ چو زا وش=

    به بلندي چوب و بازور وشدت چوب  به كسي زد.

    ُبرّو= برّان / تيغ بررو= تيغ(قصابيت)بران باشد.

    بَرگِه=پوست بره ی گوسفند.

    بُرِمو=نوع دوخت پارچه.دوخت ودوز.اندازه ی لباس.دوخت پوشاك/ خوش‌بورمو=

    خوش‌دوخت.

    بِرِمَه= چيره‌شدن.چيرگي. با آز و حرص نان و غذاخوردن.

    بروال= الکن

    بَر و بخش=بهر کردن و بخشیدن. تقسیم کردن و بخشیدن

    بروت بروت=برو بیا. پيوسته مهمان داشتن، وضع زندگي خوبي داشتن

    بِرَه= هر گره از بافتني(قالي يا ژاكت)

    بِره و بوتو=تار و مار

    بريجو= قابل برشتن، دماي مناسب برشتن(بريجيدن)

    بریغه=درخشش.برق بُريه= بريدن/ دوختن

    بُریه=درنوردیدن. طی کردن

    بزم=غيبت

    بس= كافي/بس‌ني وش نگوتم= بس؟‌نيست كه بهش نگفتم. [خدايا شكر كه

    بهش نگفتم] بِسِد=مرجان

    بش گیر= شکایتش را بکن.

    بُغ بَغ=

    بگه؟=آیا این بگه همان بگه "بگه: بغان، خدا، خدایان" در کتیبه ی خشایارشاه

    است؟فرهنگ معین یک جلدی ص3

    بگیرو ورده=داد و بیداد. دادو هوار.جدال.(بگیر و بده)

    بُل= بيل بَل بلگ= برگ بلگ دوز= = واحد شمارش لباس بلووان= مرثیه خوان

    بلَووِه= مرثیه خوانی کردن

    بله=شیرین بیان

    بله تله= شيرين‌بيان تلخ

    بلیم = درز، ترک. ترک و بلیم= درز و ترک چیزی

    َبن= بند َبن= بكن، انجام بده

    بِن= بّن، پي، بنياد، پايه، ‌ريشه

    بن= ريشه

    بن‌آووه= بن‌آباد. پي. بنياد. بنيان؟

    بنج= بيخ / بنج ريش= بيخ ريش

    بنجك=درختچه/بوته ي خار

    بَنَم= بگير تا بلند كني.  بگیر و بردار و بلندکن وببر

    منبع مطلب : barzool.blogfa.com

    ترجمه برخی لغات لری

    ترجمه برخی لغات لری را به ترتیب نسبی الفبا خدمت تان ارائه می دهیم ،به امید کمک همگی در تکمیل آنها وپیشنهادهای شما .. اقدامیست ناچیز و مقدماتی که نبود آوا نویسی مناسب هم یکی از نوافص آن است.

    کد خبر: ۱۶۶۴۲ تعداد نظرات: ۹۵ نظر

    تاریخ انتشار: ۱۴ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۷:۵۳

    صفحه نخست » عمومی

    کاری بیادماندنی از استاد جهانگیر ایزدپناه؛

    ترجمه برخی لغات لری

    ترجمه برخی لغات لری را به ترتیب نسبی الفبا خدمت تان ارائه می دهیم ،به امید کمک همگی در تکمیل آنها وپیشنهادهای شما .. اقدامیست ناچیز و مقدماتی که نبود آوا نویسی مناسب هم یکی از نوافص آن است.

    پایگاه خبری آوای رودکوف -جهانگیر ایزدپناه :علیرغم اینکه براثررشدارتباطات ملی –سراسری نکات مشترک فرهنگی –زبانی گسترش می یابد اما حفظ وارتقائ ویژگیهای قومی- محلی هیچگونه تناقض ومباینتی با نواندیشی وهماهنگی و اتحاد ملی ندارد بلکه تنوع فرهنگی - زبانی واعتلای آن خود نعمت ودستاورد مهمی است که باید به آن ارج نهاد .

    در حد توان تلاش نموده ایم که واژه ها واصطلاحات لری را جمع آوری نمائیم .

    ناگفته نماند که خود استان کهگیلویه وبویراحمد دارای لهجه هاو واژه های نسبتا متفاوتیست . انچه که ماگرد آورده ایم بیشتر دربخش مرکزی کهگیلویه تا بویراحمد رایج است و امکان گرداوری بقیه نقاط فعلا میسر نبود.

    برخی لغات لری را بترتیب نسبی الفبا خدمت تان ارائه می دهیم ،به امید کمک همگی در تکمیل آنها وپیشنهادهای شما .... اقدامیست ناچیز و مقدماتی که نبود آوا نویسی مناسب هم یکی از نوافص آن است.

    گوشه ای از فرهنگ لغات لری از حرف الف تا م .

    الف

    اوسَه: در فارسی هسک گویند، وسیله باد دادن خرمن برای جدا کردن گندم از کاه

    اَختَه: خایه کشیده، بی خایه، خواجه، حیوان نر مانند اسب یا گوسفند که خایه اش را کشیده باشند که فضولی نکند و چاق و قوی شود.

    اَنگِشت: زغال سوخته

    آخون کردن: خرمن کوبی

    آربیز: الک، در واقع آرد بیز است

    اَرِن: جای نمک خورن حیوانات (روی سنگها)

    اوچو (اورُ): آنجا ایچو (ایر): اینجا آصَندیق: سنگدان

    اوسَن: حیوان باردار، آبستن

    اَنگلَه: چهارگوشه مشک

    اوسار: افسار اریب: کج

    شل اندر شوروا: شلوغی، هیاهو، درهم برهم

    اووَکی: نگهداری گوسفند بدون صاحب وتملک آن

    اوشا (هوشا) : حصار اطراف گله (شاید از کلمه افشار ترک ها گرفته شده باشد)

    عِرِسی -اِرِسی (دیس): نوعی کفش لاستیکی

    ارزِن: درختی که شیره یا صمغش زهی (زدو)نام دارد

    بِهل: بگذار، فرصت بده (فرهنگ عمید)

    بد رگ: بد اصل

    بَک: هم به فارسی و هم به گفته شمالی ها قورباغه، مثال داروک : قورباغه درختی

    اوریشم: ابریشم

    آوار: بندی که از پارچه می بافند و جهت بستن بار بر روی حیوانات به کار می رود . وریس، گاچین، رشمه نوعی دیگر است

    اِشکَفت : غار، پناهگاه

    اَندکی : والا، وگرنه

    ایراکو(ایساکو ، ایچو): اینجا، به گویش بعضی از مناطق

    اوراکو(اوساکو، اوچو): آنجا، به گویش بعضی از مناطق

    آورَه: وسیله ، ابزار

    آلات: پارچه

    اَنجَه انجَه: تکه تکه کردن، در فارسی انجیدن به معنای پاره پاره و خرد کردن است

    اِنس وجنس: کنایه از همه چیز و همه کس

    اُمبلا: دوباره اور: ابر

    اَخ تُف: خلط گلو انداختن

    ایتَری: می توانی، در گویش لری در افعال به جای "می" از "ای" استفاده می شود

    ایخی: می خوای، به جای "می" از "ای" استفاده شده است

    ب بَرد: سنگ

    بَر دلی دون: جایی سنگ زیاد باشد

    بیورَه: نداشتن سلیقه و نظم، بدون ظرافت

    بَری: بَر یعنی صحراو بیابان(فرهنگ عمید)، الاغ یا اسب بری یعنی الاغ یا اسبی که بیشتر در بیابان و صحرا بوده و قادر به زندگی در کوهستان ها نیست

    بایُم: بادام

    بَنیو: درختی خوشبو و سرمست کننده

    باشلُق برونی: مراسم تعیین مال و اموالی که باید به خانواده عروس بدهند، باشلق کلمه ای ترکی است . خیلی از کلمات از قشقایی ها ی همسایه هم گرفته شده اند

    برِنجاس: بومادران (فارسی)

    بَویگ: عروس(فرهنگ عمید)

    بُل: برش

    بی جِغ جِغ: بدون سر و صدا و شلوغی

    بِرازَه: زبانه آتش

    برون: بران، حرکت بده

    بُت: گلو

    بَختَه: الاغ نری که تخمش را کشیده اند،اخته شده

    بَهرَه: کف گیر باشُه: شاهین .الو

    باریک: ( با ر مشدد)مرغی که برای اولین بار تخم می گذارد

    باهِنده: پرنده بهون: چادر سیاه بریزَه: آدامس بسی کردن: فرستادن

    برَندیل: گوسفند ماده بین یک تا دو سال

    بُهرسن: افتادن از خستگی از نا افتادن--بریدن

    بِنگِشت: گنجشک

    برقی: اسلحه سوزنی، فوری، سریع

    بو: بابا بَوا: بابابزرگ بیلَه: گروه، جمع

    بُمکو(بنکو) : گروه، دسته

    باوینه: بابونه بَرد: سنگ

    بَلی ، بلیط: بله، همچنین به معنی درخت بلوط

    بَنگرو: نوعی درختچه گرمسیری

    پ

    پهنا: سربالایی، سینه کش کوه یا کمریاتپه

    پشِنگه: قطرات ریز آب ،پشنگ میتواند معادل فارسی آن باشد

    پِشک: قرعه انداختن، قرعه کشی

    پرندوش: پریشب

    پِشکِل: فضله گوسفند و بز و ...

    پیشتو: پشتو، تپانچه

    پسین: عصر، در همه اعلامیه های زرتشتی به جای عصر می نویسند پسین

    پِند: مقعد پتی: خالی

    پاپلو: خرابکاری ،الکی پا را این ور و ان ور کردن

    - پلو: گاو نر پل : گاو نر بزرگ

    پِت پَرو: بخیه، وصله پینه

    پِترو: خوب شدن شکستگی

    پَریکَه: برگ خشک درخت که روی زمین افتاده باشد

    پَل: گیسوی بافته شده زن

    پِلا پِلا کردن :در خواب حرف زدن وهذیان گفتن

    پهناتری: سراشیبی

    پرَه: وسیله ای چهار پره مانندی (دوک )دستی جهت نخ یسی موی بز و گوسفند .

    پوق: مغرور ، از خود راضی

    پَرپَروشک: پروانه پیین: پونه

    پَرسُم: آردی که به خمیر هنگام پخت نان می پاشند، نان پرسوم گندم و پرسوم جو

    پیر آلاتی : درخت –امامزاده ای بود که کهنه وآلات به آن اویز میکردند گاهی موقع کوچ اگ آلات گیر نمی آمد رفیه هم مورد قبول بود

    پِهرِس : پرید

    پیوار : نوعی علف خشک

    پخو: فارسی بخو پیا : آقا ،مرد پَندوم : ورم کردند

    پَشا : جهیزه . مثال منیژه ، پشا ش و بار جیجه

    پس آرا : عاقبت ،این کلمه مناسب تر از عاقبت عربی است

    پس اَندری: از پشت سر

    ت

    تاسِسَن : از نفس افتادن بر اثر گریه

    منبع مطلب : avayerodkof.ir

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 7 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید