این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    گفتی نظر خطاست

    دسته بندی :
    1. نکس
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    گفتی نظر خطاست را از این سایت دریافت کنید.

    گنجور » سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۱

    لغتنامه ابجد قرآن 🔍 وزن

    ورود کاربر / نام‌نویسی

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات »

    غزل شمارهٔ ۶۲۱

    سرو ایستاده به چو تو رفتار می‌کنی

    طوطی خموش به چو تو گفتار می‌کنی

    کس دل به اختیار به مهرت نمی‌دهد

    دامی نهاده‌ای که گرفتار می‌کنی

    تو خود چه فتنه‌ای که به چشمان ترک مست

    تاراج عقل مردم هشیار می‌کنی

    از دوستی که دارم و غیرت که می‌برم

    خشم آیدم که چشم به اغیار می‌کنی

    گفتی نظر خطاست تو دل می‌بری رواست

    خود کرده جرم و خلق گنهکار می‌کنی

    هرگز فرامشت نشود دفتر خلاف

    با دوستان چنین که تو تکرار می‌کنی

    دستان به خون تازه بیچارگان خضاب

    هرگز کس این کند که تو عیار می‌کنی

    با دشمنان موافق و با دوستان به خشم

    یاری نباشد این که تو با یار می‌کنی

    تا من سماع می‌شنوم پند نشنوم

    ای مدعی نصیحت بی‌کار می‌کنی

    گر تیغ می‌زنی سپر اینک وجود من

    صلح است از این طرف که تو پیکار می‌کنی

    از روی دوست تا نکنی رو به آفتاب

    کز آفتاب روی به دیوار می‌کنی

    زنهار سعدی از دل سنگین کافرش

    کافر چه غم خورد چو تو زنهار می‌کنی

    اطلاعات

    با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

    وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

    دسته: بدایع

    منبع اولیه: ویکی‌درج

    خوانش‌ها

    غزل ۶۲۱ به خوانش حمیدرضا محمدی

    می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.

    غزل ۶۲۱ به خوانش فاطمه زندی

    غزل شمارهٔ ۶۲۱ به خوانش عندلیب

    موارد هم آهنگ

    وطواط » ترکیبات » شمارهٔ ۵ - نیز در ستایش اتسز خوارزم شاه

    جانا،دلم به عشق گرفتار می‌کنی

    جان مرا نشانهٔ تیمار می‌کنی

    بس اندکست میل تو سوی وفا و لیک

    اندر جفا تکلیف بسیار می‌کنی

    با من همیشه چرخ ستمگار بد کند

    [...]

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸

    می‌آیی و دمی دو سه در کار می‌کنی

    ما را به دام خویشتن گرفتار می‌کنی

    دین می‌خری به عشوه و دل می‌بری ز دست

    آری تو زین معامله بسیار می‌کنی

    هر دم هزار بی سر و پا را چو زلف خویش

    [...]

    کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۹۰

    بر گل به پای سرو چو رفتار می‌کنی

    از لطف پای نازکت افگار می‌کنی

    اگر حال دل ز غمزه بپرسی چه گویمت

    خوش می‌کنی که پرسش بیمار می‌کنی

    پندی بده به زلف که خون‌های بیدلان

    [...]

    صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۳۵

    دایم ستیزه با دل‌افگار می‌کنی

    با لشکر شکسته چه پیکار می‌کنی؟

    ای وای اگر به گریه خونین برون دهم

    خونی که در دلم تو ستمکار می‌کنی

    با این حلاوتی که دل عالم از تو سوخت

    [...]

    نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۰

    با ما سخن ز نیک و بد کار می‌کنی

    ما را گمان مردم هشیار می‌کنی

    من با تو قالب تهیم سوی من ببین

    از شرم اگر تو روی به دیوار می‌کنی

    تنها نه دل ز من به نگاهی گرفته‌ای

    [...] بیشتر

    معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است

    تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

    منبع کاغذی گنجور

    پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی

    راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

    حاشیه‌ها

    تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

    سین صاد در ‫۸ سال و ۱۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۳۳ نوشته:

    درست بیت اول این نیست؟

    سرو ایستاده به تو چو رفتار می کنی

    طوطی خموش به تو چو گفتار می کنی

    سین صاد در ‫۸ سال و ۱۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۳۹ نوشته:

    الان متوجه شدم. همین که شما نوشته اید درست است. به در اینجا به معنای بهتر است.

    ۷ در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۰۵ نوشته:

    از روی دوست تا نکنی رو به آفتاب

    کز آفتاب روی به دیوار می‌کنی

    نکند از روی دوست برگردی و به آفتاب نگاه کنی که به آن میماند که از آفتاب رویت را برگردانی به سوی دیوار=تاریکی را به جای روشنی برگزینی=یار را با همه نامهربانی اش ترک کنی گرفتار خودبینی شده ای

    بابک ۲۵۰ در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۵ نوشته:

    بیت ماقبل آخر: "روی به دیوار کردن" کنایه از شرمندگی و خجالت بردن است. مراقب باش که از روی دوست رو به آفتاب نگردانی، زیرا از این کار فقط شرمندگی نصیب تو می‌شود.

    نادر.. در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۴۴ نوشته:

    گفتی نظر خطاست!

    تو دل می‌بری رواست؟..

    مهرداد در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۴۷ نوشته:

    تو دل می بری رواست؟

    روا بود که چنین بی حساب دل ببری؟

    Mahmood Shams در ‫۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۴ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۰۰ نوشته:

    بنظرم این بیت که حضرت سعدی می فرماید گفتی نظر خطاست ، تو دل می بری رواست خود کرده جرم ‌و خلق گنهکار می کنی !!؟ باید در جواب افرادی بیان کرد که حجاب و پوشش خود را رعایت نمی کنند و به دیگران می گویند شما نگاه نکنید مگه مجبور هستید نگاه کنید !! در حالی که خیلی ها لذت می برند از بیماری چشم چرانی و نمی توانند نگاه نکنند و ضعیف النفس یا بیمار و تنوع طلب هستند در صورتی که خداوند  هم‌ به زنان و مردان تذکر داده که حجاب کنید و اگر کسی رعایت نکرد مواظب چشم و نگاه تون باشید

    مهرگان در ‫۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۲۰ پاسخ داده:

    بیا پایین.

    برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور نام‌نویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.

    خانه بیت تصادفی فال حافظ نمایهٔ موسیقی حاشیه‌ها

    منبع مطلب : ganjoor.net

    گفتی نظر خطاست، تو دل می‌ بری رواست

    سرو ایستاده به چو تو رفتار می کنی طوطی خموش به چو تو گفتار می کنی کس دل به اختیار به مهرت نمی ‌دهد دامی نهاده‌ای که گرفتار می کنی تو خود چه فتنه‌ای که به چشمان ترک مست تاراج عقل مردم هشیار می کنی از دوستی که دارم و غیرت که می‌ برم خشم

    چکامه

    MENU

    گفتی نظر خطاست، تو دل می‌ بری رواست

    سرو ایستاده به چو تو رفتار می کنی

    طوطی خموش به چو تو گفتار می کنی

    کس دل به اختیار به مهرت نمی ‌دهد

    دامی نهاده‌ای که گرفتار می کنی

    تو خود چه فتنه‌ای که به چشمان ترک مست

    تاراج عقل مردم هشیار می کنی

    از دوستی که دارم و غیرت که می‌ برم

    خشم آیدم که چشم به اغیار می کنی

    گفتی نظر خطاست، تو دل میبری رواست

    خود کرده جرم و خلق گنهکار می کنی

    هرگز فرامشت نشود دفتر خلاف

    با دوستان چنین که تو تکرار می کنی

    دستان به خون تازه بیچارگان خضاب

    هرگز کس این کند که تو عیار می کنی

    با دشمنان موافق و با دوستان به خشم

    یاری نباشد این که تو با یار می کنی

    تا من سماع می‌شنوم پند نشنوم

    ای مدعی نصیحت بی‌کار می کنی

    گر تیغ می‌زنی سپر اینک وجود من

    صلح است از این طرف که تو پیکار می کنی

    از روی دوست تا نکنی رو به آفتاب

    کز آفتاب روی به دیوار می کنی

    زنهار سعدی از دل سنگین کافرش

    کافر چه غم خورد چو تو زنهار می کنی

    چکامه در اینستاگرامانتشار اشعار شما در چکامه

    +7 +7

    شعر گرافی سعدی, عاشقانه, غزل

    دیدگاهتان را بنویسید

    منبع مطلب : xakameh.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 13 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید